TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #3886 523
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم کسی شاهد رویدادی بوده و آن را نقل می‌کند این رویداد روایی یا بهتر بگویم «حکایت‌گون» می‌شود. گزارشی است که دقت در درستی و نادرستی آن مرز و محدوده‌ای دارد که کشف آن نیز کار سخن عرفانی نیست و نمی‌تواند باشد. سخن عرفانی بیشتر بر چندگانگی معنایی این شهادت‌ها استوار…
شمای روایی حکایت‌های تذکره الاولیا چنین است: موقعیت نخست موقعیتی است که در آن شخصیت اصلی حکایت، یا به خداوند و دین برحق مومن نیست و یا ایمانش ناکامل است حاثه‌ای ناگهانی که بیشتر به واقعه‌ای یا لحظه‌ای مکاشفه همانند است در ذهن یا به قول عطار در دل شخصیت موجب دگرگونی عظیمی می‌شود. حادثه گاه به میانجی کسی دیگر که خود آگاه است، و گاه به میانجی رویدادی غیبی رخ می‌دهد و موجب این دگرگونی می‌شود. بر اثر این حادثه موقعیت دوم پیدا می‌شود که در آن شخصیت دگرگون شده و ایمان یا ایمان کامل‌تر یافته است. می‌توان دو گونه از این ساختار یا شمای روایی یافت که البته انواعی از یک شکل نهایی هستند. این دو را برای سهولت کار روایت‌های ۱ و ۲ می‌نامم. در روایت ۱ شخصی به دلیل رویدادی ساده یا پیچیده دگرگون می‌شود یا بهتر بگویم کارکرد روایی‌اش به شکرانه‌ی حادثه‌ای تفاوت می‌کند. به زبانی نزدیک به بیان میشل فوکو می‌شود گفت که شخص آغاز سوژه‌ای بود که خود را از آنچه مورد شناسایی او است مستقل می‌دانست ولی در جریان یک دگرگونی تبدیل به سوژه‌ای می‌شود که از این پس خود را ابژه‌ی شناسایی خود می‌داند. در شرح این روایت در تذکره الاولیا از این عبارت یا همانندش زیاد استفاده شده: «و سبب توبه او آن بود که...». در روایت ۲ شخص نخست به دلیل نفوذ معنوی یا گفته یا کرامت شخص دوم گرگون می‌شود در این حالت کارکرد روایی شخص اول تغییر کرده، ولی کارکرد و نقش ویژه‌ی دومی همان که بود باقی می‌ماند. نمونه‌ای از روایت ۱ در باب سوم درباره حسن بصری آمده است. او در آغاز گوهر‌فروش بود و به روم سفر کرد روزی که به قصد گردش به صحرا رفته بود شاهد مراسمی آیینی و شگفت‌آور شد. خیمه‌ای دید آراسته از پارچه دیبا که نخست سپاهیانی گرد آن گشتند و چیزهایی گفتند بعد فیلسوفان و دبیران و پیرانی شکوهمند کنیزکانی ماهروی با طبق‌های زر و جواهر به ترتیب آمدند و چنین کردند سرانجام قیصر و وزیر به درون خیمه رفتند و پس از مدتی خارج شده و جملگی از صحرا رفتند. حسن از وزیری پرسید که معنای این کارها چیست؟ و در پاسخ شنید که قیصر را پسری زیبا بود در انواع فنون و علوم سرآمد دیگران، ناگاه بیمار شد و مداوای پزشکان سودمند نیفتاد و درگذشت او را در زیر خیمه خاک کرده‌اند هر سال در مراسمی آیینی نخست سپاهیان به دیدارش می‌روند و می‌گویند که اگر جز مرگ کسی تو را از ما گرفته بود چه جنگ‌ها می‌کردیم تا تو را باز ستانیم اما اینجا کنون کاری از دست ما بر نمی‌آید فیلسوفان دانایان و پیران نیز در پی به دیدارش رفته و اعتراف می‌کنند که تدبیری در برابر مرگ نمی‌شناسند راه بازگشت شهزاده را به زندگی نمی‌دانند اینجا نه دانایی به کار می‌آید و نه شفاعت و زاری همانطور که زیبایی کنیزکان و زر و سیم نیز کاری از پیش نمی‌برد. پس قیصر با وزیر در خیمه رود و گوید ای جان پدر به دست پدر چه بوَد؟ برای تو لشکری گران آورد و فیلسوفان و دبیران و پیران و شفیعان و رایزنان صاحب جمالان و مال و نعمت‌های الوان و من نیز خود آمدم اگر به دست من کاری برآمد بکردمی اما این حال با کسی است که پدر با همه جلالت در پیش او عاجز است سلام بر تو باد تا سال دگر. حسن را این آیین سالانه به خود آورد به بصره بازگشت و راه ریاضت در پیش گرفت و سوگند خورد که دیگر هرگز در زندگی نخندد و سرانجام به جایی رسید که دیگر به کسی جز حضرت حق محتاج نبود.
حسنِ اول گوهرفروشی بود از مردمان عادی حسن دوم عارفی بود در دوران خود یکه. حادثه را نه مردمانی مسلمان بل رومیان موجب شدند. حسن از دیدار ناتوانی آدمی در برابر مرگ به خود آمد‌...
روایت ۲ آن است که پیری مرادی دیده وری به اشارت یا کلامی علاج بی‌ایمانی یا کاستی در باور کسی دیگر می‌کند اینجا شخص نخست که باز به زبان فوکو می‌توان گفت که او نیز خود را سوژه‌ای می‌داند بر اثر رویدادی که نتیجه کنش یا کلام دیگر دیگری است در می‌یابد که خود نه فقط سوژه که موضوع شناسایی خویش یعنی ابژه‌ای است و به شکرانه ایمان محکم کسی دیگر خود را در مقام آگاهی گیرنده می‌یابد...
نکته جذاب اینکه همین ساختار روایت ۲ در مورد زندگی خود عطار نیز نقل شده است... باز بگویم که هر دو گونه‌ی روایت به یک ساختار نهایی تعلق دارند و بنیان هر دو یکی و آن «شگفتی» است. رویدادی نامتعارف یا کلامی نامنتظر می‌توانند از معنایی آشنا معناهایی دیگر و بارها ژرف‌تر ظاهر کنند. درس هشدار دهنده از همین شگفتی ظاهر می‌شود. در کتاب عطار کمتر حکایتی یافتنی است که استوار بر این آفرینش شگفتی نباشد.
از ساختار روایت‌ها که بگذریم یک نکته باقی می‌ماند: ساختار خود کتاب تذکره الاولیا از دیدگاه روایی. در کتاب حکایت‌های زیادی نقل شده که چندان ارزش تاریخی ندارند بل استوارند بر قصه‌ها و نقل‌های رایج.  می‌توان گفت که بنیاد کتاب بر «شهادت» است. مقصودم به دقت معنای حقوقی فعل شهادت دادن است.

#چهارگزارش_از_تذکره_الاولیاء_عطار
#بابک‌احمدی
  • 👏 4
  • ❤ 2
  • 🙏 2
  • 🕊 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 3, 2026Post #13927
  2. Oct 3, 2026🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛ 🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی 🌐 سیاسی 🥢 👨‍🎨 هنری 🥢 📂pd…
  3. Oct 3, 2026در«هزارخُم»با گنجینه‌ای بی‌مانندازآثار نویسندگان بزرگ‌وماندگارآشنا شوید. 📚 بهترین آرشیو م…
  4. Oct 3, 2026ز خلوت برنمی‌آیی چه حاصل به چشم تر نمی‌آیی چه حاصل ندارد حسن منظر بهتر از چشم به این منظر…
  5. Oct 3, 2026🎧 پیکِ سحری 🎤 محمد اصفهانی 🎼 استاد همایون خُرَم ✍کریم فکور یک نفس ای پیکِ سحری بر سرِ ک…
  6. Oct 2, 2026👤گراهام گرین در دوم اکتبر ۱۹۰۴ در انگلستان به دنیا آمد و در سوم آوریل ۱۹۹۱ در سوئیس از دن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →