"عطار و منظومهی فرهنگی پیرامون او، از زندگی تاریخی تا افسانهها و از آثار مسلم او تا مجموعهی وسیعی از مجهولات و منحولات دورههای بعد، که منسوب به اوست، بیشباهت به یک مذهب یا یک آیین نیست. در کنار هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه متناقضی از آراء میتوان دید که با همه تضادی که در اصل با مبادی مرکزی آن آیین دارند از جهاتی سبب حفظ و حراست از آن مذهباند و در لحظههایی همان حواشی و افزودهها از نابودی آن اصول و مبادی مرکزی جلوگیری میکنند. یا بهتر است بگوییم: بقای هر مذهبی را تناقضهای درونی آن تضمین میکند، هم از آن گونه که یک نظام علمی را تناقضهای درونی آن نابود میکند. چرا که مذهب مرتبط با عالم غیب است و در غیب اجتماع نقیضین محال نیست. این در عالم حس و شهادت است که عقل میگوید اجتماع نقیضین محال است.
ارزش این حواشی و افزودهها در بعضی از شرایط تاریخی از آن اصول و مبادی مرکزی کمتر نیست. حتی در مواردی بسی مهمتر از اصل است. چهرهی قدیسگونهی عطار، درست مانند یک مذهب، در درون همین افسانهها و همین سخنان مجعول رشد کرده و بدین گونه که امروز میبینیم درآمده است. تا وقتی کسی به این مذهب نگرویده است بسیاری از اجزای این آیین در نظرش بیارزش و حتی مضحک جلوه میکند اما وقتی در داخل این منظومهی «آیینی» قرار گرفت همهی آن حرفهای ظاهراً سست و یا نامعقول جلوه و جلای خاصی پیدا میکند و از هر جهت زیبا و استوار، سیطرهی خود را گسترش میدهد. شاید این خصوصیت را در مجموعهی آثار صوفیه و میراث عرفان بتوان تعمیم داد، ولی در مورد عطار این امر محسوستر است و پذیرفتنیتر. کسی که به وجود خدا یا به امر نبوت یا به نبوت پیامبر اسلام عقیده ندارد اگر به مشاجرات متکلمین اسلامی بر سر مسئلهی حدوس و قِدَم قرآن یا رویت خداوند در قیامت بنگرد بیگمان این سخنان را مضحک و بیحاصل احساس میکند ولی وقتی کسی از درون منظومهی مذهب به این مسائل بیندیشد میبیند که چارهای ندارد جز آنکه در یکی از دو سوی مجادله قرار گیرد در آن حال تمام آن مشاجرات و استدلالها برایش معنی پیدا میکند.
درک مبانی جمال شناسی شعر عطار نیز چنین حالتی دارد یعنی التذاذ از شعر او برای کسی که بیرون این منظومه قرار گرفته است بسیار دشوار و تقریباً محال است و به همین دلیل و به همین دلیل وقتی چند سال قبل از این یکی از شاعران نام آور عصر ما با ایستادن در بیرون منظومهی فکری و فرهنگی عطار به نقد کار او پرداخت خوانندگان آن نوشتهها به دو گروه متضاد تقسیم شدند؛ عدهای که از درون منظومه بودند انتقادهای او را از سر جهل و فقدان معرفت و حاصل محرومیت از «التهاب و حرارت و جذبه» دانستند و عدهای که مانند آن منتقد در بیرون منظومه قرار گرفته بودند با او همآواز شدند که شعر عطار شعری است با «بینشی بس حقیر» و او «بنیادگذار نخستین ولگردیهای شعر فارسی است»".
منطق الطیر؛ شفیعی کدکنی
https://t.me/hezar_khom
Post #3883
484
- ❤ 6
- 👏 1
- 🙏 1