عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر برنهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم رهنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ تزویر میباید شکست
وقت آن آمد که دستی برزنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا درده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم بر سر نشست
تو مگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از بر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
همچو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
#عطار ، غزلیات ، غزل ۵۲
در قلندریات شعر عطار صدای از خود گریزی، تخریب ظاهر و صلای شعار اهل ملامت را دارد و انسان را به رهایی از تمام حدود و قیودی که ریشه در خودنگری و غیربینی دارد دعوت می کند.
ترسابچه ای که راه قلندر را به پیر صومعه نشان می دهد درین غزلها غالبا بیخود و سرمست به مسجد یا صومعه در می آید، زاهدان را با جرعه ای از آنچه در جام خویش دارد به عالم بیخودی می کشد. سرمست و بی قرار می کند و حتی به حلقه زنار می کشد.
سیر زاهد از مرتبه ی طامات تا آستانه ی خرابات، تحت تاثیر عشقی است که او با شور و هیجان بی سابقه ی خویش به وی القاء می نماید. بسیاری ازین قلندریات در حقیقت نقد حال خود شاعر به نظر می رسد.
عبدالحسین زرین کوب، صدای بال سیمرغ
https://t.me/hezar_khom
Post #3880
547
- ❤ 7
- 👍 3
- ❤🔥 1
- 👏 1