حالاتو هم به سنگینی کوه خوابیده ای. در خواب و خاموشی با کوه و زمستان و در عدم با تمامی هستی یکی شده ای. تقلای من بی ثمر است، این خواب عمیق را نمی توان آشفت. تو به ندای من جوابی نمی دهی. کوه نیستی که اگر اسم تو را فریاد کنم دست کم صدای خودم را باز بشنوم. تو مرگ کوهی، صدا را نمی گیری و انعکاس آن را بازنمی گردانی، یعنی که «از این دو راهه منزل» گذشته ایم و دیگر نمی توانیم به هم برسیم، آدمیزاد یک بار به دنیا می آید اما در هر جدایی یک بار تازه می میرد. مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر دردی نمی ماند تا درمانی بخواهد. اما جدایی «دردی ست غیر مردن، کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن»
خواب و خاموشی
شاهرخ مسکوب
https://t.me/hezar_khom
Post #3791
477
- 👏 6
- ❤ 4
- 👍 2
- 💔 1