.
«من گمان میکنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچکس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دست صاحبش است.
آنجا، آدم هر تصور ممنوعی دلش بخواهد میکند. عشقهای محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیال خوش، هر چیز نشدنی، آنجا شدنی است؛ یک بهشت- یا شاید جهنم ـ خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد. این باغِ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف میکند.»
(گفتوگو در باغ، شاهرخ مسکوب، ص۸۷ــ۸۸، انتشارات باغ آینه، ۱۳۷۱)
هیچ شده است که یک روز زنی را ببینی و ناگهان حس کنی که انگار یک عمر در انتظار دیدارش بودهای؟ در آرزوی دیدار کسی که مثل باغ باشد در رنگوبوی شب، با سلامت سادهی گیاه و زیبایی و روانی آب... زیباییِ آشنا و غریب.
شاهرخ مسکوب
گفتوگو در باغ
https://t.me/hezar_khom
Post #3788
544
- ❤ 7
- 👏 3
- 👍 2
- 🙏 1