اگر "مرتضا کیوان" را نمیشناسید این مکتوب ناب "شاهرخ مسکوب" را مطالعه بفرمایید
«من دوره کوتاهی_یکی دو ماهی_ معلم کلاس کادر مرتضی کیوان بودم. اما او با مرگش معلم زندگی من شد. در روزهایی که زیر شکنجه بودم این را خوب فهمیدم. جز مادرم و او کس دیگری نبود. فقط این دو تا نگاهم میداشتند. یکی زنده و یکی مرده و امروز هردوتاشان مردهاند ولی پاهای روح من، وقتی که بلائی بیشتر از طاقتم نازل میشود، همچنان روی همین دو پایگاه است. در آن روزها اینها وجدان مجسم من بودند که از من جدا شده بودند، روبروی من ایستاده بودند و هم مرا میپائیدند و هم دستم را میگرفتند.»
۵۸/۲/۳۰
(روزها در راه، جلد اول، شاهرخ مسکوب، ص۸۹_۹۰)
اینکه کسی که مرده است، همچنان در زندگی همراهت باشد و در وقت حادثه، اتکای روحت، کم چیزی نیست...
آنان که مردهاند و همچنان پیش پای زندگان چراغ میگیرند... خوشا آنان.
https://t.me/hezar_khom
Post #3785
591
در مقام دوست.pdf2.3 MB
- ❤ 10
- 👏 6