4⃣🔃
از زیرکی و هوش میگذرند چرا که فکر میکنند نیازی به آن ندارند. و اینجاست که آن عده کثیر ناتوان پیروز میشوند. اینجا مراد از زیرکی، شکیبایی و نیرنگی و بهخصوص وفق دادن خود با تغییرات و شرایط است.
کمی بیشتر درباره کتاب فریدریش نیچه :
چیزی که بیشتر از همه در هر فصل کتاب غروب بتها از افکار نیچه بیرون میزند و خود را نشان میدهد این است که نیچه مخالف سرکوب غریزههای انسان به هر طریقی است. نیچه در این کتاب به جنگ خیلی از باورها، مفاهیم و اخلاقیات میرود، و در تمام آنها میتوان رد پای سرگوب غریزه را پیدا کرد. بهخصوص در فصل «اخلاقیات ضد طبیعت» بیشتر شاهد این موضوع هستیم.
در واقع نیچه معتقد است که پایه ریز اخلاقیات بشر را نابود و از طبیعت و اصل خودش دور کرد. میسحیت ادعای این را دارد که انسان را بهبود بخشیده است. اما پشت این واژه بهبود بخشیدن، ناتوان کردن و ضعیف کردن قرار گرفته است. گویی که او را رام کرده باشند و قوایش را گرفته باشند. مانند حیوانی که نمیشود خوی وحشیگریاش را از او گرفت و اگر این کار را بکنیم، در واقع حیوان را مریض میپنداریم. او اعتقاد دارد که انسان نیز همین طور است. و سرکوب غرایزش به اسمِ اخلاقیات، بهبود دادن نیست. بلکه ضعیف کردن و ناتوان کردن اوست.و در واقع مسیحیت با نام اخلاق دارد مرتکب ضداخلاقیترین عمل میشود و این عمل همان دور کردن انسان از ذات و طبیعت خودش است.
مسیحیت نیاز داشت که انسان را گناهکار جلوه بدهد، تا او ضغیف شود و محتاج چنین مذهبی باقی بماند! و همینطور محتاج خدایی که حس کند در قبالش مسئول است. حتی آزاد بودن را نیچه دلیل و توجیهی برای گناهکار شدن میداند. یعنی در واقع به انسان آزادی داده شده است، اما به چه منظور؟ به این منظور که انسان مرتکب اشتباه شود، و بتوانند او را قضاوت کنند و نام گناهکار را روی او بگذارند.
در این باره در قسمتی از کتاب چنین میخوانیم:
هیچچیزی نیست که دربارهی وجود ما داوری کند، آن را اندازهگیری کند، بسنجد، محکوم کند. زیرا این به معنای داوری کردن دربارهی کل و اندازه گرفتن و سنجیدن و محکوم کردنِ آن است. حال آنکه چیزی بیرون از کل در کار نیست! – که دیگر بار مسولیت بر دوش هیچ کسی نمیتوان نهاد. که نمیتوان رد هیچ موجودی را گرفت و پس رفت تا به یک علت نخستین رسید. که جهان، چه حسانی چه روحانی، یک وحدت نیست: این است رهایش بزرگ و بس – این است که بیگناهی جهان شوند را بدان بازمیگرداند. مفهوم خدا تاکنون بزرگترین ضدیت با باشندگی بوده است. با انکار خدا، با انکار مسولیت در برابر خداست که ما جهان را نجات میبخشیم.
ص ۷۷
مبحثهای کتاب غروب بتها بسیار زیاد است، اما مفاهیمی از میان آنها برای منِ مخاطب پررنگتر بود. مفاهیمی که نیچه بر انتقالشان پا فشاری عجیبی دارد:
که شور انسان را نباید ریشه کن کرد، چرا که در این میان، زندگی از بین میرود – که آرامشِ روح یک کج فهمی بیش نیست – که اخلاقگرایی برای درپوش گذاشتن روی غرایز و قدرت انسان، چیزی جز تباهی نیست و این اخلاقیات، ضد طبیعت انسان است – که همیشه به اسم دین و مذهب و اخلاق و خدا، خواستهاند روح بشر را بهبود ببخشند، اما زیر این واژهی بهبود، بشری رام و ضعیف شده قرار گرفته است درست مانند حیواناتی با خوی آزاد، که ناخواسته رام و مطیع میشوند. در واقع، مذهب بشر را ویران و کم توان کرد اما بر آن بود که او را بهبود بخشیده است. بطنِ اینچنین اخلاقی کردنِ بشر، خود غیراخلاقیترین کار است – که این بشر ناتوان و نرم و نازک شده، نه نشانه پیشروی – که نشانِ فروکش کردن سرزندگی است – که پیشرفت شاید همان بازگشت بشر به طبیعت و خوی وحشی و آزاد خودش باشد – که نیاز قدرت، انسان را قدرتمند میسازد – که تبهکار، همان انسان قویترِ بیمار شده است – که هر ایسمِ خواهانِ برابری، در ذات خود، اثباتِ وجود ضعفِ عدهای کثیر است – که با سربلندی مردن بهتر است، آن گاه که نمیتوان سربلند زیست – که زیباترین عصیان، این است که در حین فریادِ «نه»، گوش زمانه را با یک «آری» گویی به زندگی کَر کنیم، طبق گفته خودش در کتاب اراده معطوف به قدرت: «نه به هرآنچه از پای در میآورد، و آری به هرآنچه نیرو میافزاید.»
همانطور که نیچه در انتهای این کتاب و شاید به عنوان حسن خطامی بر تمام سخنهایش تاکنون میگوید:
چرا چنین نرم؟ برادران. چرا چنین سست و تسلیم؟ اگر سختی شما نخواهد ببُرد، چگونه توانید آفرید؟ آفرینندگان همه سختاند. برادران من، این لوح نو را برفراز شما مینهم. سخت شوید!
بهطور کلی میشود گفت که این کتاب چکیده مختصر و خوبی را درباره فلسفه نیچه به مخاطب میدهد. نیچه خوانی نیاز به ترتیب با توالی خاصی ندارد. اما بیشک مخاطب با داشتنِ پیش زمینه و اطلاعاتِ قبلی درباره تاریخ فلسفه
https://t.me/hezar_khom
4⃣🔃
Post #3509
569
- ❤ 6
- 🙏 2
- 👍 1