باید از نگاهشون بفهمی که جاشونو تنگ کردی، که دیگه زیادی هستی و باید هرچه زودتر تو یه تابوت بخوابی تا سر دست و صلوات گویان ببرندت قبرستون، بشورندت و بگذارندت توی قبر و خاک بریزن روت و فاتحه شونو بخونن تا خیالشون از تو یه آدم تخت بشه و بتونن روی اسمت یه خط قرمز بکشن.
نیمه تاریک ماه
هوشنگ گلشیری
«ما خیال میکردیم که راه رسیدن به آن ناکجاآبادمان از هرکوچهای باشد، باشد؛ قصد فقط رسیدن است، به دست گرفتن قدرت است، حاکمیت سیاسی است.
فکر هم میکردیم این چیزها، این دوروییها، پشت و واروهای هر روزهمان را وقتی به آن جامعه رسیدیم مثل یک جامهٔقرضی درمیآوریم و میاندازیم توی زبالهدانی تاریخ...
اما حالا میفهمم تاریخ اصلا زبالهدانی ندارد! هیچ چیز را نمیشود دور ریخت.»
نیمه تاریک ماه
ما میخواستیم دنیا را عوض کنیم، حالا میبینیم فقط خودمان عوض شده ایم.
هوشنگ گلشیری
میگفت من از مرگ نمیترسم. نمیدانم، شاید راست میگفت.مهم انتخاب لحظهای میان مرگ و زندگی نیست، مهم تاب آوردن است، آن هم به مدت طولانی.
هوشنگ گلشیری
کدام دست آنچنان دوست خواهد بود که خنجر را نه تا دسته؛ که تا دست در سینه بنشاند؟
هوشنگ گلشیری
آدم زمین نیست که بتواند بار همه این تلخیها را به دوش بکشد.
هوشنگ گلشیری
https://t.me/hezar_khom
Post #3289
412
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم نیمه تاریک ماه - هوشنگ گلشیری.zip
- ❤ 6
- 🙏 5
- ❤🔥 1
- 🕊 1