🔃2
🔸نگاهی به داستان "شازده احتجاب"
کل داستان در ذهن شازده میگذرد. نیمه نخستش برگرفته از فکرهایش است. از آنجا که فخری را به فخرالنساء تبدیل کرده، باور دارد ذهناش را میخواند. نقل قولهای فخری متعلق به شازده است.
صفحه نخست
شازده احتجاب حکایت تقابل آدمی با هستیاش است. داستانی نیست که به زمان و مکان محدود باشد؛ به لحاظ ماجرایش این قابلیت را دارد که در هر برهه از تاریخ اتفاق بیفتد. به عهد قاجار معطوف شده، تصویری جامع و ملموس از آن دوران ارائه میکند بیآنکه از شاهی، درباری یا حتی شهری اسم بیاورد.
به شکلی انتزاعی در قالب تمثیل و با تکیه بر رویه مشترک صاحبان قدرت، همان سلطهطلبیای که از حاکمان قبلی و بعدی هم دیده شده و مختص به هیچ دورانی نیست، از قاجار آینهای میسازد که تاریخ این مملکت در آن پیداست.
شازده احتجاب داستانی نیست که با ذکر اسامی آشنا به ذهن مخاطب و کلیگویی از حوادث، تاریخی شده باشد. تکیه گلشیری بر تاثیر حوادث است؛ بلایی که سر آدمها آمده و دردهایی که بجا گذاشته، از این طریق نشان میدهد چه عواملی زمینهساز آن حوادث بوده و چه عواقبی در پی داشته.
در خلال درد و رنج شخصیتها، عمق فاجعه و تاثیر مخرب حوادث را گوشزد میکند و مخاطب را به همذاتپنداری وامیدارد تا خودش تصویر بسازد و تاریخ را با گوشت و پوستش حس کند. گلشیری از مدخلی تنگ، در یک خانه، در قالب روابط شازده، دخترعمهاش فخرالنساء و کلفتشان فخری، سیستم کلهقندی هرم مانند قدرت را تشریح کرده، که سلطنت چطور خصلت سلطهطلبی و انفعال در برابر قدرت را در پسزمینه ذهنی و روان جمعی جامعه نفوذ داده است.
به اذعان خودش صرفا به این دلیل سراغ مسائل قاجار نرفته که نشان بدهد چه ظلمی شده؛ نوشتن برایش وسیله کشف است نه شهادت دادن آنچه موجود است. «در حقیقت من مینویسم که بگویم چگونه میاندیشم. میخواهم نشان بدهم که انسانها اگر مسخ و محدود بشوند، چهها از آنها ساخته میشود.»
🔸فخری نمونه بارز انفعال و سرسپردگی دربرابر قدرت است. با وجود اینکه با فخرالنساء بزرگ شده، سالها ندیمهاش بوده و بد ندیده، ولی هیچ تلاشی نمیکند در شرایط سخت کمک حال خانم باشد.
در حضور او به همخوابگی با شازده تن میدهد و ریز رفتار همسرش را گزارش میکند. یک عروسک خیمهشببازی است در دست شازده.
عین خانمش لباس میپوشد، آرایش میکند. همانطور راه میرود، میخندد. آنقدر در نقش فرورفته که بهتدریج خودش را ازیاد میبرد.
وقتی در فکر شازده است و از او شکایت میکند، میگوید: «پس اقلا یکی را بیاورد با من همزبان باشد. اگر فخری بودش...» عملکرد شازده تداعی شیوههای نسل جدید صاحبان قدرت است. ظاهرا از اجدادش درندهخویی به ارث نبرده. خون میبیند منقلب میشود. تصور میکند از خون اجدادش نیست. جدکبیرش وقتی نوکری برای صدراعظم خفیه مینویسد، دستور میدهد روی بلندی گچاش بگیرند.
حتی به مادرش رحم نمیکند. به جرم اینکه در ظل توجهات آقا بست نشسته با دست خودش مادر را میکشد. پدربزرگ روی دهان پسرعمویش بالش گذاشته، روی او نشسته و سیگار کشیده تا جوان زیر پایش جان داده. جسد را همراه زن و بچهاش در چاه دفن کرده که درس عبرت باقی فامیل شود و دیگر کسی سهم خواهی نکند.
شازده، نظامی هم نیست که مثل پدرش با فرمانی ساده یک خیابان آدم را به دم چرخدندههای تانک و زرهپوش بدهد. ولی ثابت میکند از مسابقه کشت و کشتار اجدادی عقب نمانده.
شازده در لوای ظاهر مترقیاش از روح آدمها سلب هویت میکند. از فخری یک مزدور ساخته؛ طوری مسخاش کرده که زن شراب مینوشد، گرم شود و بیآنکه دستی در خودش ببرد فخرالنساء شود.
شیوه آدمکشی شازده از اجدادش فجیعتر است. آن خانه را به خاطر دیوارهای بلندش خریده. آنجا همسرش را زندانی کرده و با غشغش خنده فخری شکنجه میدهد. از خودکشی تدریجی فخرالنساء لذت میبرد. که تا دیروقت پای پنجره مینشیند و در تاریکی به تاریکی نگاه میکند.
همسرش مصداق همان گنجشکهایی است که شازده کوچک با قلمتراش، چشمهاشان را در میآورده که تا کجا میتوانند بپرند؟ فخری را گماشته که گزارش بدهد خانم در خیالش تا کجا سیر میکند. با این سیستمِ اعتراف گیری به افکار فخرالنساء هم دسترسی دارد .
می گوید :
🔃2
https://t.me/hezar_khom
Post #3284
371
- 👏 5
- ❤ 3
- 🙏 2
- 👍 1