#لحظاتیبرایمطالعهوتفکر
#تاریخمشروطهایران
#احمدکسروی
مردم تبریز، دلیرانه از مشروطه محافظت کرده و آشکارا می گفتند:
ما قانون مشروطه میخواهیم نه شریعت،
اما در تهران به اندازهًی تبریز مقاومت نکردند و کسانی که تا دیروز برای مشروطه، شور و خروش نشان میدادند، امروز در مقابل روحانیون و مذهبیون، سکوت کرده بودند
بدتر از همه، حال مجلس بود.
یک عده، شریعت خواهی کرده و عده ای دیگر هم سکوت میکردند.
اگر تلاش دکتر تقی زاده نبود، قانون اساسی ای که علما تغییرش داده بودند، خوانده شده و پذیرفته میشد،
صفحات ۳۱۸ تا ۳۲۲
مردم تبریز همچنان به اعتراضات خود ادامه میدادند که ناگهان یک اتفاق شگفتی پیش آمد.
شاه چند تن از تفنگچیان خود که جوانان بی باکی بودند را برای کشتن پیشروان آزادی به تبریز فرستاد و به هریک از آنها یک اسلحه آلمانی و صد فشنگ و بیست اشرفی پول داد.
اینان برای انجام ماموریت خود به تلگرافخانه که مردم آنجا ساکن شده بودند، رفتند،
اما مردمی که شبانه روز از پیشروان آزادی تبریز محافظت میکردند، به اینان مشکوک شده، دستگیرشان کرده و اعتراف گرفتند.
صفحات ۳۲۲ تا ۳۲۸
پس از این اتفاقات ، مردم تبریز خواستار برکناری محمدعلی شاه شدند.
اینبار تهران هم به تبعیت از تبریز، بازارها را تعطیل کرده و در دشمنی با محمدعلیشاه، آنچه میدانستند و میتوانستند را گفتند
مردم میگفتند:
ما در این مدت از دست سلاطین قاجاریه سختی های فراوانی کشیده ایم
سپس بنا کردند از فتحعلیشاه، محمدشاه و ناصرالدینشاه، بدگویی کردن.
به مظفرالدین شاه که رسیدند، او را دعا کردند
و در نهایت محمدعلی شاه را فردی خبیث خواندند و گفتند ما او را نمیخواهیم
صفحات ۳۲۸ تا ۳۴۴
دربار محمدعلی شاه برای براندازی مشروطه نقشه ای کشیده بود که طبق آن، بوسیله ی مطرح کردن شریعت توسط روحانیون، بین مردم و آزادیخواهان و علما، اختلاف انداخته و نزاع بوجود آید
و مجلس، سست شود.
و از طرفی دیگر بوسیله ی قشون در تهران، مجلس را ببندند و در تبریز، سران مشروطه را دستگیر کنند.
اما بیشتراز همه، مقاومت مردم تبریز نگذاشت تا نقشه آنها عملی شود
صفحات ۳۴۴ تا ۳۴۷
مردم تبریز همچنان بازارها را بسته نگه داشتند تا تکلیف قانون اساسی روشن شود و هرچند که از تعطیلی بازارها
زیان فراوانی به آنان رسیده بود اما مقاومت میکردند.
تهیهی نان در این روزها بسیار سخت تر شده بود تا جایی که زنان هم دست به اعتراض و شورش زدند و یک اتفاق بسیار خشنی روی داد.
معترضان ، حاجی قاسم اردبیلی را که از بازرگانان ثروتمند و جزو احتکار کنندگان بدنام بود ، محاصره کردند و آنقدر او را مشت و لگد زدند تا جان داد.
و سپس جنازه اش را وارونه آویزان کردند
صفحات ۳۴۷ تا ۳۵۵
*شیخ فضل الله نوری* که با مشروطه مبارزه کرده و هدفش به قدرت رساندن علما و مذهب بود، ۷ هزار تومان از دربار پول گرفت و هر روز طلبهها را در خانهی خود جمع کرده، به بدگویی از مشروطه میپرداخت و به هر نفر ۲ قران پول میداد.
زیرا مخالفت روحانیون با مشروطه، در نهایت به نفع دربار فاسد محمدعلی شاه تمام میشد.
لذا روحانیون با یکدیگر متحد شده و حتی * آیت الله سیدکاظم یزدی* نیز از نجف با علمای ایران همراهی نموده و مقابل آزادیخواهان ایستادند.
صفحات ۳۵۵ تا ۳۶۱
مردم ایران هم که همیشه نسبت به مذهب حساس بوده و رشته ی *تقلید* دور گردنشان میبود، نمیشد با سخن و دلیل، مانع تقلید کردنشان شد
و چون مشروطه سابقهی چندانی نداشت، نزدیک بود ساقط شود.
آنچه مشروطه را نگه داشت، پافشاری های سید خراسانی و شیخ مازندرانی بود که با تمام زیانهایی که دیدند، از مشروطه و مجلس حمایت میکردند.
*شیخ فضل الله نوری* و *میرزا لطف الله* بر منبر رفته و مجلس و مشروطه را تخریب کرده و آزادیخواهان را *بی دین* میخواندند.
از طرفی هم طلبههای چماقدار، نمایندگان مخالف را مورد ضرب و شتم قرار میدادند
تا جایی که مردم به خشم آمدند و حتی پسر شیخ فضل الله از پدرش بیزاری جست.
صفحات ۳۶۱ تا ۳۶۳
https://t.me/hezar_khom
🔃📑 4⃣1⃣ صص (ص ۳۱۸ تا۳۶۳ )
Post #3239
367
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم Photo
- 👍 8
- ❤ 5
- 🙏 3