6⃣🔃
آیا می توانید تجربه ی مشابه خود را با من در میان بگذارید ؟
که سوالش باز بی پاسخ ماند .
به باورِ بروئر نیچه زمانی که احساس امنیت کند به او نزدیک خواهد شد .
لو سالومه در بی خبری از دیدار نیچه با بروئر و روند درمان بسر میبرد . وقتی می بیند بروئر با او تماس نمیگیرد به بهانه ای با بروئر ملاقات میکند اما بروئر با بی اعتنایی به خواسته های سالومه موجب میشود که او دفتر بروئر را با عصبانیت ترک کند .
در ملاقاتهای بعدی باز بروئر موفق به اعتراف نیچه به ناامیدی نمیشود .
روز بعد ناگهان بروئر تصمیم میگیرد هیپنوتیزم شود و از فروید کمک می گیرد، تا شاید بتواند با این شیوه از وسواس فکری برتا رهایی یابد .
هیپنوتیزم انجام میشود و نتیجه آن موفقیت آمیز بود و بروئر خرسند از این موفقیت، سریعا نزد نیچه به کلینیک رفته و ابراز شادمانی میکند که طی این گفتگو، نیچه ترغیب به اعتراف در مورد ناامیدی و علاقه اش به سالومه می شود، نیچه همچنان از رازهایش با بروئر میگفت از خیانت هایی که باو شده بود و .... اشک بر گونه های نیچه میریخت و با دستمال آنها را می سترد سپس به بروئر گفت :
اگر اشکم می توانست، می گفت، ... عاقبت رها شدم ! تمامی این سال ها محبوس بودم! این مرد، این مرد خشک و خشن، هرگز پیش از این اجازه جاری شدن به من نداده بود. آیا این بود آنچه می خواستی بشنوی؟.....
او از بروئر بابت صادق نبودنش عذرخواهی میکند و بروئر به نیچه میگوید من هم با شما صادق نبودم ، نیچه می پرسد چطور؟
بروئر مشروط بر حفظ دوستیشان حاضر به گفتن واقعیات میشود . و نیچه با هر اعتراف از سوی بروئر از جا می جهید و آشفته میشد، تا اینکه گفت دیگر هیچ احساسی به لو ندارد.
نیچه و بروئر لحظه خداحافظی رو بروی هم ایستادند و بازوانشان را برهم گشودند.
ظهر هجدهم دسامبر ۱۸۸۲، یوزف بروئر به مطبش بازگشت.
همان بعداظهر نیچه، بیمار اتاق شماره ۱۳ کلینیک لوزان، با کالسکه به ایستگاه قطار رفت تا از آنجا به سوی جنوب ایتالیا، بشتابد، بدیدار پیامبری ایرانی تبار به نام زرتشت.
"پایان"
🔸جملاتی از متن کتاب:
نیچه معتقد است چیزی بنام کمک به دیگری وجود ندارد، بلکه هر کس می خواهد بر دیگری مسلط شود و بر اقتدار خود بیفزاید .
ص ۴۷
ترجمه : سپیده حبیب
...... سال ۱۸۸۲ و چنین اوضاعی !این ها وحشیان غارنشینی اند که خود را در لباس مسیحیت جا زده اند .
ص ۷۱
ترجمه : سپیده حبیب
گریزی از زندان زمان نیست؟
ص ۹۳
ترجمه: سپیده حبیب
"در چنین موقعیتی که بیشتر روزهای انسان با عذاب توأم باشد و تنها چند روز در سال ، احساس سلامت کند، زندگی سرشار از رنج است و بستر مناسبی برای ناامیدی، از زندگی پدید می آید .
ص ۱۰۵
ترجمه: سپیده حبیب
حقیقت، خود مقدس نیست. آن چه مقدس است، جستجوی است که برای یافتن حقیقت خویش میکنیم !
آیا کاری مقدس تر از خودشناسی سراغ دارید .
ص ۱۲۱
بشو، آن که هستی!
ص ۱۲۲
ترجمه: سپیده حبیب
فکر، سایه ای از احساس ماست: تیره تر ، تهی تر و ساده تر .
این روزها حقیقت، دیگر مرگبار نیست، چرا که پادزهر های زیادی برایش تدارک دیده اند .
از کتابی که ما را به ورای نوشته های دیگر رهنمون نسازد، چه سود ؟
#نیچه
ص۱۳۴
ترجمه: سپیده حبیب
بیشتر زندگی ما، زیر سلطه غرایز است .
ش ۱۶۲
ترجمه: سپیده حبیب
نیچه :
سال قبل، دانشگاه مستمری ام را کمی افزایش داد : فکر میکنم اولی، جایزه ای بود برای کناره گرفتن از کار و دومی ، جایزه ای برای بازنگشتن به کار .
ص ۱۶۹
ترجمه: سپیده حبیب
گفتم می توانم برایش دکتر بیآورم، ولی از این پیشنهاد بسیار آشفته شد !
باید او را می دیدید : نه ! نه ! اصلا دکتر نمی خواهم ! آنها فقط بلدند همه چیز را بدتر کنند .
ص ۱۹۹
ترجمه سپیده حبیب
ناامیدی بهایی است که فرد برای خودآگاهی می پردازد .
ص ۲۲۰
ترجمه : سپیده حبیب
🔃6⃣
Post #293
356
- ❤ 1