TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 16K subscribers
Post #280 289
«پَرِشِ شادی از خندق مرگ»

مال و اموال زیادی نداشتی. اشک و خنده، اصلِ ارثیه‌ی توست. از اشک چیزی نگوییم. خنده در گلوی دختر کوچکِ چهارساله‌ات، کِلِمانس، موج می‌زند، دختری آتشپاره، بازیگوش و جذاب... می‌دانی بچه‌ها در این سن چطور هستند، سریع به سراغ اصل مطلب می‌روند، در سفری به من گفت چقدر سنگ قبرها به نظرش غم‌انگیز و یکنواخت می‌آیند و آرزویش را با من در میان گذاشت: نوشتن یادبودی به این شکل: " به یاد مادرم که مدام مرا عصبانی می‌کرد" و ما، من و او، قاه‌قاه می‌خندیم، البته غیر ممکن است، سنگ‌تراش احتمالاً چنین سفارشی را قبول نمی‌کند و مردم احتمالاً از خواندنش می‌ترسند. ولی می‌دانم که تو از چنین حرف عاشقانه‌ای خوشحال می‌شوی، برای بازگویی عشق، همیشه نیاز به کلمات عاشقانه نیست، به تلخ و شیرین نیاز است، اما نه به حرف‌های جدّی، مخصوصاً نه جدی، تلخ و شیرین، اشک و خنده.

با کِلِمانس در پارک وِرری گردش می‌کنم. کابین تلفنی نزدیک محل بازی‌ست. گاهی چهارشنبه‌ها وقتی می‌دیدم، من و او، احتمالاً دیرتر از معمول به خانه بر می‌گردیم، از این کابین به تو زنگ می‌زدم... کِلِمانس یک هفته بعد از مرگت کابینِ تلفن را به من نشان داد. گفت: "چطوره بهش زنگ بزنیم"... گوشی تلفن را برداشت، همه‌ی دکمه‌های صفحه‌ی تلفن را فشار داد و چند دقیقه در سکوت، گوش داد، فقط با گفتنِ "آره، آره" سکوت را به هم می‌زد. بالاخره از او پرسیدم: "چی بهت گفت؟" جواب داد: "می‌پرسه همه چیز رو به راهه و همه‌ی ما هنوز با همیم یا نه. بهش گفتم آره و گفتم من هنوز هم به شیطنت با بچه چاقه ادامه می‌دهم." بعد از کابین بیرون آمدیم و به کارِ لذت‌بخشِ خندیدن و بازی کردن ادامه دادیم.

برای حرف‌زدن با مُرده‌ها هزاران راه وجود دارد. دیوانه‌بازی یک بچه‌ی چهارسال و نیمه لازم است تا بفهمیم شاید باید کمتر با آنها حرف زد و بیشتر گوش داد، و آنها فقط یک حرف دارند که به ما بگویند: باز هم زندگی کنید، همیشه، بیشتر و بیشتر زندگی کنید، خودتان را آزار ندهید و خنده را فراموش نکنید.

سه روز پیش از مرگت،‌ هنوز در سنت–اُندراس هستی، پیشنهاد می‌کنی تا پل سرخ به گردش برویم... همچنان که راه می‌رویم به تو خبر می‌دهم که می‌خواهم کتاب بعدی‌ام را درباره‌ی تو بنویسم، به صراحت درباره‌ی تو، لبخند می‌زنی، می‌گویم اولین جمله‌اش آماده است: "اگر از این زندگی سپاسگزارم به این دلیل است که تو در آن هستی." می‌ایستی و می‌پرسی: و اگر دیگر در این زندگی نباشم چه می‌نویسی؟ پاسخت بی‌آنکه بیاندیشم، بر زبانم می‌آید، هر چند برایم رضایت‌بخش نیست اما مهارش نمی‌کنم،... می‌گویم: اگر روزی تو در این زندگی نباشی، باز هم زندگی را دوست می‌دارم و متبرّک می‌دانم. قهقهه می‌زنی و با خنده می‌گویی: اینطوری خیلی خوب است، اینطوری خیلی بهتر است، قول بده وقتی کتاب را شروع کردی، این جمله را کامل بنویسی...
 
ژیلسن قلبم آماده‌ی گریستن نیست، چرا هست، ولی زیر اشک‌ها، خنده است، همانطور که زیر برفِ سفید، رزهای قرمز... می‌خواهم این زمستان را در سکوت بگذرانم، فقط در سکوت می‌توان به یک رز قرمز نزدیک شد...

درباره‌ی جایی که واقعاً هستی هیچ شکی ندارم: تو در قلب‌ گل‌های رز قرمز نهفته‌ای. وقتی به گورستان می‌روم، به مزارت نگاه می‌کنم، پر از اسم است... با خودم می‌گویم که تو آنجایی، در فاصله‌ی دو متری زیر پایم، دو یا سه متر، دیگر نمی‌دانم... و ناگهان، وقتی سرم را بر می‌گردانم، ناگهان تو را آنجا می‌بینم، در گستردگی و گشادگی چشم‌انداز، در زیبایی بی‌مانند زمین و آسمانِ بی‌کران، تو را در هر کجای افق، با سر برگرداندن از مزارت است که تو را می‌بینم.

خوب ژیسلن، موافقم: باز هم از این زندگی که دیگر در آن نیستی سپاسگزار خواهم بود، باز هم دوستش خواهم داشت،‌ بیش از پیش دوستش دارم، چنین عشقی را باید به آواز خواند، در سرچشمه‌ای روشن...

فراتر از بودن
کریستین بوبن



«آری تو رفته‌ای
و دیگر لبخند خورشیدگونت
بر نمی‌تابد و مرا شاد نمی‌کند

اما می‌توانم درهای آن کلیسای کهنسال را بگشایم
و گام بر خاکی نهم که تو را در آغوش گرفته است
می‌توانم بر آن سنگ سرد و نمناک بایستم
و بیندیشم که در زیر این توده‌ی سنگین و فسرده
سبکترین و مهربان‌ترین دلی خفته است که هرگز شناخته‌ام

با این همه هر چند که دیگر تو را نمی‌بینم
اما همین که به موهبت دیدارت رسیده‌ام مایه‌ی آرامش و تسلی خاطر است

و هر چند دوران عمر فانی‌ات گذشته است
و دیگر در فضای هستی ما نیستی
اما چه شیرین است این اندیشه
که روحی چنان نزدیک به آسمان
در پیکری به جمال فرشتگان
با دلی آنچنان لطیف و مهربان
روزگاری این کُره‌ی حقیر و خاکی ما را شادی بخشیده است.»

این قطعه را آن برونته به یاد خواهرش امیلی که در سال ۱۸۴۸ در سی سالگی در گذشت سروده است
More from @hezar_khom
  1. Oct 3, 2026Post #13927
  2. Oct 3, 2026🎁 مجموعه ویژه تبادلات منتخب؛ 🚀 علمی 🥢 💬فلسفی🥢 🏦تاریخی 🌐 سیاسی 🥢 👨‍🎨 هنری 🥢 📂pd…
  3. Oct 3, 2026در«هزارخُم»با گنجینه‌ای بی‌مانندازآثار نویسندگان بزرگ‌وماندگارآشنا شوید. 📚 بهترین آرشیو م…
  4. Oct 3, 2026ز خلوت برنمی‌آیی چه حاصل به چشم تر نمی‌آیی چه حاصل ندارد حسن منظر بهتر از چشم به این منظر…
  5. Oct 3, 2026🎧 پیکِ سحری 🎤 محمد اصفهانی 🎼 استاد همایون خُرَم ✍کریم فکور یک نفس ای پیکِ سحری بر سرِ ک…
  6. Oct 2, 2026👤گراهام گرین در دوم اکتبر ۱۹۰۴ در انگلستان به دنیا آمد و در سوم آوریل ۱۹۹۱ در سوئیس از دن…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →