همين الان بياييد بي آنكه به هيچ بينديشيم، به هيچ، حتي به اينكه وجود داريم، گونه مان را به شيشه ي سرد بفشاريم تا بارش باران را تماشا كنيم.
ناني را تكه كنيم، به موسيقي موتسارت گوش دهيم يا زير باران خندان قدم بزنيم.
در اين لحظه كساني هستند كه از انجام چنين كارهاي ساده محرومند چرا كه بيمارند، چرا كه در زندان اند يا آنقدر فقيرند كه نان براي شان ثروتي محسوب مي شود.
صفحه ١٣٠
خدا به زمين مي آيد، به همان سادگي كه موسيقي موتسارت به آسمان مي رود ولي گوش هاي ما قادر به شنيدن صداي او نيستند.
در برابر هنرمند مرگ معنا ندارد.
هنرمندان در برابر مرگ تنها به بچه هاي كوچكي مي مانند كه به تاريكي كشانده مي شوند.
صفحه ١٣۱
من هرگز به جمع آن دسته از افراد وارد نمیشوم که موسیقی، نقاشی یا ادبیات را دوست دارند چرا که هیچ کس را دوست ندارند.
من هرگز نخواهم فهمید که مردم گریزی چیست، من از درک آن سر باز می زنم ولی در عین حال به احساسات خوب هم اعتقادی ندارم.
من به احساسات اعتقاد ندارم، تنها خود را به دست عشق می سپارم .
تماس طولانی روح با بدن و این مساله ی سال های زنده بودن در طول چند دهه، این توهم را به وجود نمی آورد که انسان ذاتاً موجود خوبی است. برعکس آن محتمل تر است که هر کس طبعاً به دنبال کشتن دیگری است. به نظر من در این دیدگاه سیاهی و رذالت وجود ندارد، عمق زندگی وحشتناک و زیباست.
ما میخواهیم که دوستمان بدارند، “خواستن” در این جمله زیادی است.
بهتر است بگوییم : در آرزوی آن هستیم که دوستمان بدارند. صمیمانه و ساده لوحانه در آرزوی آن هستیم که دوستمان بدارند، اما در باور و رویایمان اشتباه می کنیم.
آن چه در واقع آرزویش را داریم این است که ما را ترجیح دهند، دوست بدارند، بلی... ولی کمی بیش تر از دیگری، ترجیح مان دهند.
دست هايتان را در رودخانه فرو بريد. به آب نگاه كنيد كه با اين مانع جديد چگونه برخورد مي كند. چگونه سرخوش از ميان دست هايتان مي پيچد.
بگذاريد طراوت دست شما به روح تان برسد.
چمباتمه زنان با ذهني خالي مانند كودكي در برابر يك جيرجيرك، به صداي آب روان، به تكبر شفاف زماني كه مي گريزد گوش دهيد.
شما در اين لحظه يك يونان پيانو از موتسارت را حس كرده اي و گوش داده ايد.
در كساني كه دوست مي داريم بايد به آن چيزي دست يابيم كه پس از مرگ شان باقي مي ماند.
میان زمین و آسمان نردبانی است.
سکوت در اوج این نردبان است.
کلام یا نوشتار، هر چه قدر هم که قانع کننده باشند، باز هم در میانه ی این نردبان هستند، باید بر آنها پا نهاد، بدون هیچ فشاری.
سخن گفتن دیر یا زود به شرارت بدل میشود.
تنها سکوت از شرارت تهی است.
گاهي طعم زندگي به خلوصِ يك جمله ي موتسارت دست مي يابد.
زندگی انسانهای خلاق که اغلب زندگی پر تلاطمی است، کم تر از زندگی انسان های فقیر که حتی نیاز های اولیه شان هم بر آورده نمی شود، برای من جذاب است.
برای پول در آوردن و لباس پوشاندن بر تن فرزندان، همان قدر نبوغ _ یعنی شهامت، رویا، صبر و بی صبری، معصومیت و نیرنگ _ لازم است که برای خلق یک شاهکار .
زيبايي اطاق انتظار عشق است.
زيبايي حاشيه ي عشقي است كه من هرگز از آن ناامید نخواهم شد.
صفحه ١٣٢
#فراتر_از_بودن
#کریستین_بوبن
#پایان
Post #263
156