همه ی ما کمابیش به بیماری غم مبتلا هستیم،این بیماری حتی در جشن هایمان وجود دارد. شادی کم یاب ترین ماده در این دنیاست.
صفحه ۸۷
تو در زندگی ات برای غم هم مانند سایر مسائل جا باز می کنی، تو چنان با محبت در را به روی غم می گشایی که غم خودش را، راه و رسم تیره اش را گم می کند و دیگر قابل تشخیص نیست.
صفحه ۸۸
در فلسفه چيزي آرام بخش وجود دارد. شيوه اي براي صحبت درباره ي زنده ها، انگار كه مرده اند.
صفحه ٩١
در قلب تو هيچ جاى كوتاه آمدن و تسليم به بدى وجود نداشت.
صفحه ٩٣
بدى در ابتدا چيز عجيبى نيست. بدى هميشه با ملايمت و بى سرو صدا آغاز مى شود .
بدى خود را در فضاى زمان خود جاى مى دهد. درست مانند آب زير در، اول تقريبا چيزى نيست فقط يك رطوبت و بعد وقتى كه سيل راه مى افتد ديگر خيلى دير شده است.
بسیاری از مردم فقط به خاطر سلامتی شان مریض هستند؟ یعنی از اطمینان شان به عادی بودن، بیمار هستند؟
صفحه ۹۴
دنیا سرشار از جنایت است چرا که در بین دستان کسانی است که پیش از هر کس، خودشان را به قتل رسانده اند، اعتماد به نفس شان و آزادی شان را خفه کرده اند.
من همیشه از اینکه آدم ها خودشان را اسیر می کنند تعجب کرده ام .
ژیسلن تو زیبا ترین تنفس ممکن را داشتی، با طراوت ترین را...
به همین خاطر مرگ تو این قدر زنده است؛ انگار که مرگ یک کودک است .
صفحه ۹۵
بدبختی مانند ثروت، از نسلی به نسل بعد به ارث میرسد.
شوهرش را می شناختم، آدم بدی نبود ولی مردی هم نبود که یک زن بتواند بر او تکیه کند.
آیا مردی که زن ها به دنبال اش هستند وجود دارد؟
بیماری هیچ وقت علت نیست. بیماری پاسخ است، پاسخی ضعیف که در برابر رنج اختراع مي كنيم.
صفحه ۹۸
هنوز هم عشق بهترين راه براى استفاده از لحظه هاست.
صفحه ١٠٢
زمان فقط از همین دو لحظه تشکیل شده است: لحظه ی حال و لحظه ی مرگ.
گذشته مهم نیست، فقط لحظه ی حال وجود دارد، تا زمانی که این لحظه با لحظه ی مرگ ما تلاقی کند. و هنوز هم عشق بهترین راه برای استفاده از این لحظه است.
صفحه ۱۰۳
آدمی به محبوبش چیزهای زیادی می بخشد. کلام ، آرامش، لذت.
حتی وقتی می دیدم ات، دل ام برایت تنگ میشد .
صفحه ۱۰۴
Post #261
178