#برداشتی_از_داستان_تجلی
#صادق_هدایت
#از_مجموعه_سگ_ولگرد
حقیقت هلاکمان میکرد ؛اگر هنر نبود!...
نیچه
موضوعی در جامعه نبوده است که صادق خان درباب آن قلم نزده باشد.
نگاه گسترده به جوامع و نشستن در رستوران و کافه در شرق یا غرب هنرمندانه ما را به ژرفای خوفناک آدمها میبرد.
هدایت با درک دنیای واقعی ذهن را بیدار میکند، ذهنی که قوه تخیل بتواند بدون هیچ قید و بندی جولان دهد؛و سورآلیسمی ماندگار را برایمان به یادگار بگذارد.
در داستان تجلی، هاسمیک دنبال عشق گمشدهای است که نویسنده چون تابلوی نقاشی آنرا به تصویر میکشد؛ از چراغ الکلی دود زده گرفته تا تصویر روی دیوار و حتی یادداشت سورن...
استاد ویولن هرشب هاسمیک را در کافه میبیند و نقش او را بواسطه قصه ای قدیمی در سرای وجوددارد، بناگاه هاسمیک برای جستجوی سورن از جایگاه استاد سردر میآورد و استاد چنان مست و سرمست بهترین اجرای خود را نثار هاسمیک میکند.
«ساز به حواس کرخت شده او جان تازه بخشیده»
انگار از نکبت زندگی کرخت شده خود گریخته بود!
جای خالی هاسمیک او را ازمستی پراند و دانست که در مستی به تجلی رسیده است.و آن پرتوی گذرنده بیش نبوده است.
https://t.me/hezar_khom
Post #2462
295
- 👏 4
- 👍 2
- ❤ 1
- 🙏 1