بر او ببخشایید
بر او که گاهگاه
پیوند دردناک وجودش را
با آبهای راکد
و حفرههای خالی از یاد میبرد
و ابلهانه میپندارد
که حق زیستن دارد
بر او ببخشایید
بر خشم بیتفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیاش آب میشود
بر او ببخشایید
بر او که در سراسر تابوتش
جریان سرخ ماه گذر دارد
و عطرهای منقلب شب
خواب هزارسالهی اندامش را
آشفته میکند
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد
و گیسوان بیهُدهاش
نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق میلرزند
ای ساکنان سرزمین سادهی خوشبختی
ای همدمان پنجرههای گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشههای هستیِ بارآور شما
در خاکهای غربت او نقب میزنند
و قلب زودباور او را
با ضربههای موذی حسرت
در کنج سینهاش متورم میسازند.
#فروغ_فرخزاد. تولدی دیگر
صص ۴۴-۴۶.
https://t.me/hezar_khom
Post #2336
384
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم _ و عشق و میل و نفرت و دردم را در غربتِ شبانهٔ قبرستان موشی به نامِ مرگ جویدهاست [...] آنقدر مردهام که هیچ چیز مرگِ مرا دیگر ثابتنمیکند (۶_۳۴۴). #۲۴_بهمن_سالمرگ_فروغ_فرخزاد https://t.me/hezar_khom
- ❤ 7