🔃 2⃣7⃣
سیلوی به حد کمال خودمانی بود، شنوده دیگر فکر نمی کرد که داستان او اخلاقی هست یا نه، این نمایشی گیج کننده بود.
با هم خندیدن و فهمیدن بس لذت بخش است.
خنده، درمان غرور و همچنین درمان نومیدی بیمارگونه ی این نوجوانان است که گاه همه ی حقوق را به خود نسبت می دهند و گاه هستی را منکر می شوند.
صفحه ۶۲۳
دیگر بدان جا کشیده می شد که مارک تجربه های خود را به سیلوی باز گوید و حتی آنها را با رنگ هایی نشان دهد که به سود او نبود.
به زودی نه تنها مارک به گذشته اعتراف کرد بلکه ماجراهای حال را فاش ساخت و هنگامی که در آستانه ی ارتکاب حماقتی بود از سیلوی راهنمایی می خوست، هر چند که این برای منع وی کافی نبود ولی دست کم دیگر نمی توانست تردید کند که احمق بوده است.
صفحه ۶۲۴
گفتار بی پروای سیلوی، جنبه ی جدی کار و درستی نیرومند او، تعادلی از نظم و آزادی پدید می آورد که در آن جان آشفته ی پسر جوان نفس تازه می کرد و بر خود تسلط می یافت.
و چنین بود که از یک صمیمیت مداوم که در چشم مردم ترسو بی خطر نمی نمود، یک رفاقت صادقانه میان جوانی نوخاسته و زنی از نسل ارشد به وجود آمد که به هیچ چیز مبهم و دو پهلو آمیخته نبود.
صفحات ۶۲۴ و ۶۲۵
اگر می خواهی که دوستت بدارند، محبت خودت را پر نشان نده.
صفحه ۶۲۶
#جان_شيفته_جلد_دوم
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2116
112
- 👏 3
- ❤ 2
- 🙏 1
- 🕊 1