✏️ گیر افتادن در مغناطیس استعارهها
💠 مغناطیسِ زیباییِ استعارهها، شخصیتهای رمانهای کوندرا را به دنبال خویش میکشاند و از زندگیها، فانتزیها میسازد؛ در رمان "بار هستی" ترزا تمام زندگیاش را در چمدانی گذاشت و به خانۀ توما بُرد؛ توما چه باید میکرد؟ «این دختر به نظرش کودکی میمانست که او را در درون سبدی نهاده و بر آب رودخانه رهایش کرده باشند و وی سبد را در کنار تخت خود، از آب گرفته باشد.». استعارۀ «سبد کودک روی رودخانه»، استعارۀ سنگینی است، نمیتوان بهسادگی از جاذبۀ نیرویش بیرون آمد، یک تاریخ طولانی و مقدس در پسِ این استعاره جریان دارد (قوم بنیاسرائیل از پسِ هزارهها در سایۀ خاطراتِ این استعاره زندگی میکند، استعارهای که خواهد آمد و نجاتش خواهد داد).
استعاره، زندگیِ ترزا را به درازنای تاریخ گسترده بود: «آیا میتوان گذاشت سبدی که کودکی در آن پناه گرفته است، در آبهای متلاطم رودخانه غرق شود؟ اگر دختر "فرعون" سبد "موسای" خردسال را از آب نگرفته بود، عهد عتیق و تمامی تمدن ما وجود نمیداشت! در آغازِ بسیاری از افسانههای کهن، کسی کودکی رهاشده را نجات میدهد. اگر پولیپ اُدیپ کوچک را با خود نبرده بود، سوفکل زیباترین تراژدی خود را به رشتۀ تحریر درنمیآورد"
📕 اگر توما ترزا را پس زده بود، این فقط به معنای انکار یک شخص خاص نبود، بلکه همچون انکارِ عهد عتیق و پیامبرانِ بنیاسرائیل و زندگیهای کتاب مقدس بود! همچنانکه اگر توما به این استعاره نچسبیده بود، سنگینی آن را لمس نکرده بود، رمان "بار هستی" آغاز نمیشد و ترزا همچنان پیشخدمت یک آبجوفروشی در شهرستانی کوچک باقی میماند.
💠 استعاره، ترزا را از میان انبوه جماعت بیرون کشیده و به یک موجود ویژه تبدیل کرده بود: «توما آنگاه فهمید که استعاره چیز خطرناکی است. با استعاره نمیشود شوخی کرد. عشق از یک استعاره آفریده تواند شد.»
تو میدانی با استعاره نمیشود شوخی کرد، تو میدانی.
https://t.me/hezar_khom
Post #1765
117
- 👏 5
- 👍 2