2/1
[7] سبزشدن آب = زنگارگرفتن آینه. ضمناً «آب روشن» یادآور «می» (سرخی) است و ترکیب سرخ و سبز، تصویرِ زنگار آینه را تقویت میکند. حال اگر آب روشن را چهرهی سپید و پرطراوت و شاداب بگیریم باز سلسلهی معانی دیگری حکایت میشود.
همان ز سنگدلی در شکست ما کوشند
چو آب آینه هر چند صاف و همواریم
و
صحرای ساده ای است که در وی گیاه نیست
نسبت به روی نوخط دلدار آینه
همچنین، آب + روشنی، باز خودش عالمی است؛ همانطور که «روشن + روان» تداعی اساطیری دارد. روان: جاری با ایهام به روح و جان / جاری / رایج (روشن + روان: روشن روان را هم تداعی میکندکه بحثی اساطیری است:
چنان دید روشن روانم به خواب
که رخشنده شمعی برآمد ز آب
و
چنین آمد از داد اختر پدید
که این آب روشن بخواهد دوید
فردوسی
[8] جولان در معنای بند و زنجیری که در پای مجرمان اندازند. معلوم است که صائب به این معنای جولان هم متوجه بوده است:
برق را خاشاک در زنجیر نتواند کشید
دامن عمر سبک جولان کشیدن مشکل است
و
چون موجه ریگ روان در دشت جولان میزند
از شورش سودای من شیرازهی زنجیرها
[9] جولان به معنی سنگریزههایی که باد با خود ببرد هم آمده است. ظاهراً صائب به این معنی هم متوجه بوده است:
چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من
هست در وقت گرانیها سبک جولانیام.
[10] ظاهراً صائب به خشک، در معنای بیماری یا عوارض پوستی هم بیتوجه نبوده است:
گردید خشک همچو صدف پوست بر تنم...
و
به ساغرهای پی در پی مرا دریاب ای ساقی
که بر تن پوست خشک از زهد خشکم همچو مینا شد
[11] بر خلاف رایج، این خط اختصاصی به معشوق مذکر ندارد.
#شرح بیتی از #صائب
#محمدوثوقی
Post #1575
123
- 👏 4