شاید بدانید که دستگاه تفتیش عقاید رمان را در مستعمرات اسپانیا ممنوع کرده بود. مفتشان، این نوع ادبی -رمان- را برای پرورش روحانی سرخپوستان و نیز برای اخلاق و رفتار اجتماعی جامعه خطرناک می دانستند، و در این مورد البته کاملاً بر حق بودند. ما رمان نویسان باید سپاسگزار دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا باشیم که پیش از هر منتقدی، ماهیت ویرانگر رمان را کشف کرد.این ممنوعیت،خواندن و انتشار رمان در مستعمرات را شامل می شد.بدین سان، قاچاق کردن بسیاری از رمان ها به کشورهای ما اجتناب ناپذیر می شد و ما،برای مثال، میدانیم که نخستین نسخه های دُن کیشوت پنهان شده در چلیک های شراب به آمریکا وارد شد. ما تنها می توانیم با حسرت آن تجربه را به تصور آوریم
خواندن رمان در آمریکای اسپانیایی آن زمان، خطر کردنی گناه آلود بود که با تن دادن به آن به منظور رها کردن خود در دنیایی خیالی، می بایست آماده ی پذیرش زندان و توهین می شدی.
سانسور و سرکوب این نوع ادبی دقیقاً برای این ابداع شد که جایی برای ضرورت دروغ گفتن باز کند. مفتشان به چیزی درست متضاد با آنچه می خواستند رسیدند:
دنیایی بدون رمان، آری، اما دنیایی که در آن افسانه پراکنده شده و همه چیز، تاریخ، مذهب، شعر، علم، هنر، خطابه، ژورنالیسم و رفتار روزانه ی مردم را آلوده کرده بود.
چرا ادبیات
ماریو بارگاس یوسا
مترجم عبدالله کوثری
صفحه ی ۴۲ و ۴۳
https://t.me/hezar_khom
Post #157
418