فروغ الزمان فرخ زاد در " 8 دی سال 1313 " در تهران محله ی امیریه کوچه ی
خادم آزاد چشم به باغ هستی و زندگی گشود .
او در یک خانواده ی نه نفری بزرگ شد .
پدرش سرهنگ محمد فرخزاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش توران وزیزی
تبار (با نام شناسنامه ای بتول ) زنی ساده و خوش باور .
اوچهار برادر با نامهای " امیر مسعود ، فریدون ، مهرداد ، مهران " و دو خواهر با
نام " پوراندخت ، گلوریا " داشت .
تابستانهای دوران کودکی به دلیل مسئولیت پدر در اداره ی املاک مازندران در
نوشهر می گذراند .
در دوران هفت سالگی به اجبارپدر به ساخت پاکت از روزنامه های باطله می
پرداخت . آن هم برای آشنایی با چگونگی به دست آوردن پول که در سالهای
متوالی تکرار میشد .
در همان دوران کودکی نخستین جرقه های ذهنی تراوش می کند . او بسیار
شیطان ، یکه تاز، فعال و پرانرژی و ناآرام بود .همین عدم آرامش او هم منجر
به شیطنت و هیاهوی او می شد .
فروغ با آن موهای طلایی فرفری با چشمهایی درشت که سپیدی اش زیادتر
از تیرگیش بود و با آن لبهای درشت که زیبایی خاصی داشت .
فروغ آنچنان شیطان بود که از در و دیوار بالا می رفت و مثل پسرها روی نوک
درختها می نشست و مثل شیطانکها با کارهایش دیگران را به خنده می
انداخت .
البته فروغ علاوه برروحیه ی شیطان یک روحیه دیگر هم داشت . فروغ غم
زده و بهانه گیر، حسّاس که با کمترین بهانه ساعتها با صدای بلند گریه می
کرد .
او عاشق قصه بود .مادربزرگ قصه های قشنگی می دانست و فروغ یک
لحظه مادربزرگ را آرام نمی گذاشت .
به قصه ها گوش میداد و دچار جذبه و شگفتگی مالیخولیایی میشد .
این شخصیتهای دوگانه ، درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود و
چند روزی در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود ، خودشان را نشان
میدادند و بعد میرفتند .
فروغ احساس تند ، قدرت مطالعه ، تحقیق استعدادهای شعری را از پدرش
گرفت و از مادر سادگی و صفا را .
پدر شعر می خواند و او با علاقه گوش میداد که با ابیات آشنا شود .
استعدادهای فروغ در نوجوانی بحدی بود که معلم انشای او باور نمی کرد که
خودش انشاهایش را بنویسد .
کودکی و نوجوانی را در خیالات هوایی و کودکانه سر کرد .
#فروغ_فرخزاد
https://t.me/hezar_khom
Post #1534
279
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم #فروغ_فرخزاد https://t.me/hezar_khom
- ❤ 2