«همزیستی متن و حاشیه»
هیچ چیز به اندازه ادبیات جذابیت ندارد؛ هیچ دارویی به اندازهی ادبیات آرامبخش نیست، و شرابی از آن مستکنندهتر نه! رمان ناباکوف با ترجمه ذبیح منصوری(ذبیحالله حکیمالهی دشتی) هرچند اسیر سانسور است اما زبان قدمایی او گرم و گیراست؛ زبان قدیمی طنین ذات تاریخ را به رخ میکشد و از باب رجعت به ایامی پیش از این ذهن را درگیر نوستالژیا و حسرت ایام از دست رفته میکند: حسرتی شیرین و برانگیزاننده، و نه افسرده کننده و میراننده. اکرم پدرامنیا مترجم دیگر این کتاب که ترجمهاش بدون سانسور است صاحب زبانی مدرن است و امروزی؛ گذشته و تاریخ محو میشود. غرقه در لحظهی سخن میشوی و از ماتقدَّم آن چیزی به یاد نمیآوری. آنچه در رمان لولیتا نگارش مییابد سخنیست که انسان ایرانی با ذهن سانسورشدهای از بیرون و درون، سانسور دولتی، سانسور سنتی و خودسانسوری قادر به نگارشی اینچنین نخواهد بود. اما عشقهای تنانه و جسمانی از زبان و قلم نویسنده غربی به آسانی بیان میشود. ناباکوف نویسنده چندزبانهای که زبان مادریاش روسیست چه شگفتآور رمانهای خود را به زبان انگلیسی پدید آورد؛ رمانهایی که شاهکارهایی جهانی شدهاند. لولیتا در جوار اولیس جیمز جویس و صدسال تنهایی مارکز و در جستجوی زمان از دست رفتهی پروست و چندتای دیگر جزء شگفتیسازهاست. هرچند لولیتا داستان یک عشق پدوفیل است اما درامی عاشقانه و فراتر از روایت عاشقانهی کلاسیک را در خود پرورانده است.
داستان عشق هومبر هومبر(به ترجمهی منصوری) یا هامبرت هامبرت (در ترجمهی اکرم پدرامنیا) به کودکی دوازده ساله به اسم لولیتا و دوری و نزدیکیهای هومبر به او و در نهایت از دست دادن لولیتا طرح کش و قوسهای این رمان است. هومبر عاشق لولیتا میشود و چون ازدواج با او ممکن نیست برای وصل به او با مادرش ازدواج میکند. و از این طریق به کودک نزدیک میشود. مادر در اثر تصادف میمیرد و هومبر میماند و کودکی که معشوق وی است. کودک ازاینکه شوهر مادر را تصاحب کرده خشنود است و با هومبر سر سازگاری دارد؛ اما در نهایت با مردی دیگر میگریزد و ازدواج میکند و باردار میشود. عاشق هرچند از دوری معشوق اندوهگین است اما به نامه و درخواست پول او پاسخ مثبت میدهد و به لولیتای محبوب خویش مینویسد که خواستار راحتی و آرامش وی است، و اگرچه ابتدا با شوهر لولیتا بر سر جنگ و جدال است اما در انتها خطاب به لولیتا مینویسد:«لولیتا نگذار که جز شوهرت هیچ مرد وارد حریم زندگی تو شود و فرزندت را اعم از اینکه پسر یا دختر باشد دوست داشته باش(ترجمهی منصوری/ص.۵۵۷) ».
رمان لولیتا متنیست که علیه متن برخاسته است. ضد پاکیزگی و آراستگی یک داستان عاشقانه آنچنان که در متون کلاسیک روایت میشود. رمان لولیتا سر ناسازگاری با متون کلاسیک گذاشته و عشق را مخدوش کرده است. عشق دیگر عشق زوجی بهشتی به یکدیگر نیست. مردی میانسال به کودکی عشق ورزیده و کودکی بازیگوش از سر ماجراجوییای کودکانه به پدرخواندهاش گرویده و از رقابت با مادر خویش خشنود گشته. نمایی غافلگیرکننده و غیربهشتی؛ خوانشی پسامدرنیستی از عشق، خوانشی که عشق را منحصر در قرائت کلاسیک و غزل غزلهای سلیمان نمیبیند، بلکه حاشیه و اقلیت را به متن دعوت میکند. دیالکتیک متنسوز متنی دیگر بنا میکند متنی که به حاشیهراندگان را زنده میکند و جمع نقیضین را میپذیرد. متنی که برای متن بودن نیازی به تنقیح ندارد و همانطور که حیات انسان از گره و تناقض خالی نیست متن نیز در مسیر بازنویسی آهنگ خروج از روایت کلاسیک میکند و همچون زندگی میخواهد حیاتی با همزیستی متن و فرامتن آغاز کند و تن به هیچ تنقیح و پیرایشی هم نمیدهد.
🖊 سوفیا صالحپور
#لولیتا #رمان_نو #متنوفرامتن
#ادبیات_در_وضعیت_پستمدرن
#سوفیا_صالحپور
https://t.me/hezar_khom
Post #1502
451
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم #معرفی_کتاب۱۴ #لولیتا ولادیمیر ناباکوف مترجم: اکرم پدرامنیا ٤۶۲صفحه لولیتا مضمون بسیار بحثبرانگیزی دارد. راوی غیرقابل اعتماد داستان یک استاد ادبیات روانپریش به نام هامبرت هامبرت است که عشقی بیمارگونه به دختری ۱۲ ساله به نام دلورس هیز "ملقب به لولیتا"…
- 👏 6