#لولیتا
نویسنده : #ولادیمیر_ناباکوف
مترجم : #اکرم_پدرامنیا
ناشر: #زریاب
معرفی و خلاصه رمان لولیتا :
در جوامع مدرن افراد میتوانند به راحتی وجود لذت جسمانی که هوس را در ذهنمان زنده میکند در فضاهای مدرن چه واقعی و چه مجازی جست و جو کنند. این جست و جو باعث میشود ذهن یک سونگرانه، لذت جسمانی را متعلق به دنیای امروز بداند و تصور کند لذت جسمانی آزادی به دست آورده و حتی آن را در تقابل با عشق افلاطونی یا آسمانی که به گذشته ربط دارد درک کند. شاید بتوان گفت ناباکوف با یک بی رحمی در رمان لولیتا قصد دارد تقسیم بندی سفت و محکم بین عشق و هوس را که بیشتر ذهنی و زبانی است، بهم بریزد و خواننده را در موقعیتی قرار دهد که دیگر در درون خودش هم احساس امنیت نکند. در رمان لولیتا ما با شخصیت هومبر رو در رو میشویم که از عشقش به دختر بچه ها سخن میگوید. او در درونش نمیتواند به درستی فاصله ی بین محبت و هوس را از هم تفکیک کند و این ناتوانی او را دچار وسواس ذهنی میکند که ناچار به خوردن داروهای روان رنجوری میشود. ناباکوف در رمان لولیتا فقط از احساس های متضاد درونی سخن نمی گوید. او به تضادهای فرد و جامعه هم در رمان لولیتا توجه میکند. او عاشق دختری ۱۲ ساله به نام لولیتا است. چرا او خواهان این گونه عشقی است؛ عشقی ممنوعه و غیراخلاقی. خود راوی در داستان می گوید چون در کودکی دچار عشقی کودکانه و نافرجام نسبت به دختربچه ای شده است و حالا برای این که بخواهد از دست ناخودآگاهش که عذابش میدهد خلاص شود باید عشق یک بچه را در بزرگسالی تجربه کند. اما جامعه و ساختارهایش به فرد اجازه نمیدهد که برای درمان دردهای درونی اش هر گونه خواست جولان دهد، جامعه منطق و قوانین خاص خود را دارد قوانینی که به درمان فرد با یک رویکرد شخصی توجه ایی نمیکند. شخصیت داستان برای آن که بتواند لولیتا را ببیند ناچار می شود رفتاری وابسته به قوانین جامعه داشته باشد. او تصمیم می گیرد با مادر این دختربچه ازدواج کند. در این جا ناباکوف موفق می شود ساختار خانواده را نیز به چالش بکشد؛ ساختاری که همچون سرپوشی برای فراموشی همزمان عشق و هوس در طول تاریخ شکل گرفته است. کارکرد خانواده تا به امروز پایداری نسل بشر بدون توجه به احساسات فردی بوده است. دررمان لولیتا ، نویسنده قصد دارد با امر واقعی، باورها را به چالش بکشد نه عکس آن. راوی رمان لولیتا آگاهانه میداند دچار یک بی هنجاری است؛ عشق مردی بزرگسال به یک دختربچه. مشغله ی ذهنی هومبر این است که همراه با داشتن عشق، به دختربچه آسیب نزند چون در درونش عواطفی نازک طبعانه احساس میکند. دقیقا این عواطف ناپخته هستند که امر واقعی را مردد بین ساختارهای از پیش موجود و بی نظمی نگه می دارند. در مقابل دختربچه مورد تجاوز مردی بچه دزد قرار گرفته که این موضوع را از هومبر، پدر خوانده و عاشقش پنهان کرده است. هومبر زمانی به این موضوع پی می برد که دیگر لولیتایی در کار نیست و به قصد یک زندگی عادی فرار کرده است؛ زندگی عادی یا همان زندگی که باید با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کرد. دقیقا اگر لولیتا که در شهری دیگر زندگی می کند، دوباره با هومبر ارتباط برقرار میکند برای تقاضای پول است. لولیتا قبول نمیکند زندگی عادیاش که در سختی است را رها کند و با عاشقش برود که بدون او نمیتواند زندگی کند. و هومبر که هنوز بین احساسات متضادش دست و پا می زند، تصور میکند باید از یک شیاد بچه دزد که معشوقهی خردسالش را آزار داده انتقام بگیرد. هومبر این فرد را به قتل می رساند و بعد از آن خودش را تنها و بی پناه و دور از محبتی که به او از طرف لولیتا داده نشد، احساس می کند. در اینجا گویی هوس کشته می شود اما چیزی که در مقابل باقی می ماند یک عشق آگاهانه نیست، یک محبت نازک طبعانه است که توان ندارد در این زندگی مادی و مدرن نظم پیدا کند.
https://t.me/hezar_khom
Post #1497
425
- 👍 2
- ❤ 1