📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝خلاصهفصل هجدهم: قدرت تفکر منفی و بازنگری در سلامت روان 8⃣1⃣
فصل هجده. درآمدی است بر رویکرد نوین در پزشکی وفیزیولوژی تنیدگی (استرس)
نگرشهای سنتی در پزشکی همواره بر این فرض استوار بودهاند که بیماریها پدیدههایی با علت و معلول مشخص و برونزاد هستند؛ به گونهای که گویی عامل بیماریزایی از خارج به درون ارگانیسم هجوم میآورد و سیستم زیستی ناچار به مبارزه با آن است. با این وجود، اندیشمندان و متخصصان برجستهای چون کلود برنارد بر این حقیقت تأکید دارند که «بستر میزبان» و میزان آسیبپذیری درونزا، تعیینکنندهترین عامل در بروز بیماری است. در بستر این دیدگاه جامع زیستی_روانی_اجتماعی، سلامت و بیماری نه حاصل جنگی میان بدن و عوامل مهاجم، بلکه بازتابی از تعادل، هماهنگی و تبادل پویای انرژی میان ارگانیسم انسانی و محیط پیرامون آن است.
اسطورهزدایی از «تفکر مثبت مطلق» و ارزش راهبردی «تفکر منفی»
یکی از تازهترین دستاوردهای روانشناسی بالینی و پژوهشهای مرتبط با تنیدگی، نقد و بازنگری در مفهوم رایجِ «تفکر مثبت» است.بر خلاف باوری عمومی که تفکر مثبت را مرهمی بر آلام روحی و کاهندهی بیماریها میداند، تحقیقات نشان میدهند افرادی که سرسختانه و به شکلی افراطی بر تفکر مثبت اصرار میورزند و از واقعیتهای تلخ یا عواطف منفی خود گریزانند، چه بسا بیشتر در معرض آسیب، عود بیماری و حتی کاهش شانس بقا قرار گیرند. تفکر منفیِ واقعبینانه در واقع به معنای بدبینی مطلق نیست، بلکه ابزاری هوشمندانه برای پرسشگری است تا دریابیم در کجای مسیر زندگی، احتیاجات روانی و نیازهای درونی خود را نادیده گرفتهایم و چه چیزهایی در درون ما به بیتعادلی و تنیدگی مزمن انجامیدهاند.
در این بخش هم، به سرگذشت برخی بیماران پرداخته میشود:
جین؛ منشی حقوقی سیوپنجسالهای که با تشخیص بیماری اماس، ضعف، سرگیجه و مشکلات بینایی مواجه شد. او در زندگی زناشویی با مردی کنترلگر و بدرفتار گرفتار شده بود که او را تحت فشارهای شدید روانی و کلامی قرار میداد. خاطرات کودکی جین حاکی از پنهانسازی بها و بهای سنگین جلب تأیید والدین بود. همچنین او در سن یازدهسالگی تجربهی تلخ و گزندهی آزار جنسی از سوی یکی از همکاران پدر را در اردو تجربه کرده بود؛ رویدادی که به دلیل ناامن بودن فضای خانوادگی، سالها در سکوت و تاریکی ذهنی او مدفون مانده بود و بعدتر به شکل اختلالات خوردن (بیاشتهایی و پرخوری عصبی) در دوران نوجوانی بروز یافت.
پاملا والین؛ روزنامهنگار کانادایی که به سرطان روده مبتلا شد. خاطرات او گواهی بر شکاف ژرف میان خاطرات بزرگسال و واقعیت عاطفی دوران کودکی است؛ وقتی که از خشونت و رفتارهای پرخاشگرانهی خواهر بزرگتر و خاطرات دردناک تنبیهات مادر در محیط مدرسه پرده برمیدارد.
جیس؛ (مدرس دانشگاه): مبتلا به سرطان سینه بود که ناتوانی او در «نه گفتن» و ترس از طرد شدن، زمینهساز تنیدگی مزمن و احساس پوچی عمیق در وی شده بود. او از قدرت تفکر منفی به شکلی معکوس و مخرب استفاده میکرد و بهجای کاوش درون برای پر کردن خلاءهای ترسناک، به سرکوب عواطف ادامه میداد.
میشل؛ در سیونهسالگی به سرطان سینه مبتلا شد. او تمام عمر برای تسکین آلام خود به پناهجستن در رؤیاپردازی و ساختن دنیای خیالی ایمن پناه برده بود، غافل از اینکه دنیای واقعی با تمام تنشهایش به شکلی پنهان او را احاطه کرده بود.
دان؛ مردی که به دلیل سرطان روده تحت جراحی برداشتن بخشی از روده قرار گرفت. زندگی حرفهای و شخصی او سرشار از وظیفهشناسی افراطی و ناتوانی در نه گفتن بود که ساختار هماهنگی درونیاش را مختل ساخت.
گیلدا؛ زنی مبارز که پس از بهبودی نسبی و سپس عود بیماری سرطان تخمدان، با جملهی تأثیرگذار «من از پس هر چیزی برمیآیم» شناخته میشد؛ زنی که تلاش میکرد پناهگاه و درمانگر دیگران باشد، در حالی که در درون با بار سنگین عواطف سرکوبشده میسوخت.
دلرین؛ زنی که با وجود مراقبتهای دقیق از سلامت جسمانی، تغذیهی سالم و ورزش منظم، از عود غیرمنتظره و دردناک سرطان تخمدان در رنج بود؛ تناقضی که ریشهی آن در ابعاد پنهان تنیدگیهای عاطفی و سرکوب خشم جستجو میشد.
بتی فورد؛ بانوی اول پیشین ایالات متحده آمریکا که با وجود مادری فوقالعاده قوی، مهربان و اصولگرا، خود را از استانداردهای کمالگرایانهی مادری دور میدید و سالها با چالش پناهبردن به الکل و تنیدگیهای مزمن دستبهگریبان بود که در نهایت به سرطان سینه انجامید.
در مجموع، شفای حقیقی زمانی آغاز میشود که با شجاعت به استقبال تفکر منفی واقعبینانه برویم، نقابهای کمالگرایی را فرو ریزیم و با پذیرش اصالتِ خویشتن، به بازسازی پیوند میان روان و جسم همت گماریم.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13688
545