📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝خلاصهفصل سیزدهم: خودِخودی یا غیرخودی؟ سیستم ایمنی گیج شده است3⃣1⃣
فصل سیزدهم به بیماریهای خودایمنی (بهویژه آرتریت روماتوئید و اختلالات روماتیسمی) اختصاص یافته است با طرح این سؤال کهچرا سیستم ایمنی بدن که پاسدار حیات و سلامت است، گاه «خود» و «بیگانه» را گم کرده و به پیکرِ میزبان یورش میآورد؟این فصل با استناد به تاریخچهی پزشکی، دیدگاههای بزرگان این عرصه و روایتهای بالینی بیان میکند که استرسهای مزمن عاطفی و سرکوب هیجانات در دوران کودکی، نظام ایمنی و فیزیولوژی بدن را به آشفتگی و سردرگمی میکشاند:
ویلیام اوسلر، یکی از برجستهترین استادان بالینی تاریخ پزشکی در کانادا، ایالات متحده و انگلستان، در نخستین نسخهی کتاب مرجع خود (منتشر شده در سال ۱۸۹۳) به صراحت اشاره کرد که آرتریت روماتیسمی بهاحتمال فراوان منشأ عصبی دارد و با شوک، نگرانی و انزوا پیوند خورده است. اوسلر معتقد بود که پزشک نباید تنها به نشانههای کالبدشناختی چشم دوزد؛ بلکه باید ابعاد عاطفی و روانی زندگی بیمار را در صدر توجه قرار دهد، چرا که تن و روان در هم تنیدهاند.
#ماته در ادامه به شرح حال و سرگذشت افرادی میپردازد که در چنگال بیماریهای روماتیسمی گرفتار شدهاند:
سِلیا، زنی که در سیسالگی دچار دورهی شدید آرتریت و التهاب عمومی شریانها شد. او زنی سرسخت بود که در کودکی یاد گرفته بود همواره از دیگران محافظت کند و هرگز از خود دفاع نکند.سلیا در برابر استرسها و رفتارهای نامناسب دیگران سکوت میکرد و با این باور که «باید از پسِ همه چیز بربیایم» عواطف و خشم خود را سرکوب میکرد؛ سبکی از مقابله که به قیمت فرسایش سیستم ایمنی و حملات شدید درد تمام شد.
رِیشِل، زنی جوان که در کشمکش با برادر بزرگتر و تحت تأثیر طردشدگی از سوی پدر، دچار بیماری آرتریت روماتوئید شد. او که همیشه در خانواده نقش «دختر خوب و بینقص» را بازی میکرد تا از خشم پدر در امان بماند، در بزرگسالی نیز حتی در سادهترین امورِ میانجیگریِ خانوادگی، چنان زیر فشار استرس و احساس گناه قرار گرفت که دردهای فلجکنندهی مفاصل و آرتریت او را از پا درآورد.
گیلا. زنی پنجاهویکساله و مبتلا به آرتریت روماتوئید که همزمان دچار بیماری خطرناک پلیمیوزیت (التهاب عمومی عضلانی) شد. گیلا در کودکی بزرگترین فرزند خانواده بود، از خواهر و برادرانش مراقبت میکرد و زیر بار انتقادهای بیرحمانهی پدر و مادر، تنبیه بدنی و حملات آسم قرار داشت. او در بزرگسالی نیز با ساعتهای طولانی کار در اداره و پذیرش بیچونوچرای مسئولیتهای خستهکننده خود را در منجلاب استرس مزمن قرار داد تا اینکه عضلات تنفسیاش ضعیف شدند و در بیمارستان بستری گردید.
رابرت، رهبر شناختهشدهی یک اتحادیهی کارگریِ بریتانیایی در اواخر چهلسالگی، که دچار اسپوندیلیت آنکیلوزان (خشکی مفاصل ستون فقرات) شد. او مردی پرجوشوجروز بود که سالها ساعات طولانی و طاقتفرسایی را در میان استرسهای سیاسی و شغلی کار کرده بود. رابرت نیز در کودکی و جوانی یاد گرفته بود که به جای ابراز خشم یا تسلیم در برابر سختیها، دندان بر جگر بگذارد و با خویشتنداریِ آهنین به مسیر خود ادامه دهد؛ روشی که در نهایت دندهها و ستون فقرات او را به هم جوش داد و منجمد ساخت.
در بیماریهای خودایمنی، سیستم دفاعی بدن دچار نوعی سردرگمی شناختی میشود؛ به گونهای که مولکولها و سلولهای خودی را به خطا بهعنوان عوامل بیگانه و مهاجم شناسایی کرده و به آنها حملهور میشود.
محور استرس و التهاب: استرس مزمن عاطفی، ترشح نامتعادل هورمون کورتیزول از غدد فوق کلیوی را به همراه دارد. این نامتعادلی، پاسخ ایمنی را از حالت طبیعی خارج کرده و با تحریک تولید مولکولهای پیشالتهابی (سیتوکینها) راه را برای تخریب بافتها و مفاصل هموار میسازد.
بدن انسان، حافظهای هوشیار از تاریخچهی عاطفی ما دارد؛ و بیماریهای خودایمنی، بازتابِ کالبدشناختیِ خشمهای فروخورده، بارِ سنگینِ مسئولیتهای تحمیلشده و سالها نادیده گرفتنِ نیازهای اصیلِ عاطفی در بستر زندگی هستند.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13673
745