📗جز از کل؛ #استیو_تولتز، ترجمه پیمان خاکسار:
«امان از آدم و این اصولش، حتی در دوزخی بیقانون هم باید برای خود شرافت قائل شود، تمام تلاشش را میکند تا بین خودش و بقیهی موجودات فرق بگذارد».
صفحه ۱۱.
«توصیف افکار، مشاهدات و احساساتی که من در اغما داشتم تقریبا ناممکن است. عدم نبود، چون یک چیزکی بود (وقتی در اغما هستی حتی هیچی هم خوب است) ولی من بچهتر از آن بودم که از این تجربه چیزی دستگیرم شود»...
«من سعی نمیکنم چیز توصیف ناپذیر را توصیف کنم. فقط میخواهم بگویم صداهایی شنیدم که قاعدتاً نمیتوانستم بشنوم و چیزهایی دیدم که قاعدتاً نمیبایست میدیدم».
صفحه ۲۶.
«تمام سپیدهها را دیدم که زودتر از موقع سر زدند و تمام ظهرها را که یادآورت میشدند. بهتر است شتاب کنی و تمام شامگاهان را که زمزمه میکردند "بعید میدانم زنده بمانی" و تمام نیمهشبهای بیاعتنا را که میگفتند "فردا بخت بهتری داشته باشی" تمام دستهایی را دیدم که به خیال خداحافظی با یک دوست، برای غریبهای تکان خورده بودند. تمام چشمکهایی را دیدم که میخواستند به کسی بفهمانند توهینشان شوخیای بیش نبوده...
تمام آدمهای خیر را دیدم که به بهشت چشمک میزدند».
صفحه ۳۷.
«تمام مراسم ختم را دیدم و تمام آشنایان مردگان را که خوشحال بودند از این که از محل کارشان در رفتهاند...
از تمام اینها چه نتیجهای میگرفتم؟ میدانم بیشتر آدمها تمام اینها را یک جور مکاشفه میبینند. من نه. تنها چیزی که دیدم مردم بودند و خشم و هیاهویشان. درست است که چیزهایی که برابر چشمم آمدند دید مرا به دنیا تغییر دادند، ولی فکر نکنم هدیهای ماورای طبیعی بودند».
صفحه ۳۸.
«پارادوکس تبهکار بودن اینه که برای پیش بردن کارهاتون نیاز به شهرت دارین ولی همین شهرت به کشتنتون میده».
صفحه ۷۵.
«چرا تکامل کاری با بدن انسان کرده که نتواند غمش را پنهان کند؟ آیا برای بقای گونهی ما حیاتی بوده نتوانیم مالیخولیایمان را پنهان کنیم؟ چرا؟ فایدهی تکامل گریستن چیست؟ برانگیختن همدلی؟ آیا تکامل، گرایشی ماکیاولیستی دارد؟ بعد از گریهای شدید به آدم حس کرختی و خستگی و بعضی وقتها هم خجالت دست میدهد. خصوصاً اگر اشکها بعد از تماشای تبلیغ تلویزیونی چای کیسهای سرازیر شده باشند. آیا این نقشهی تکامل برای خوارکردن ماست؟ تحقیر ما؟».
صفحه ۸۰.
«گلها واقعا دوست داشتنیاند ولی نه آن قدر که بتوانند توجیهی باشند بر حجم خفهکنندهی اشعار و نقاشیهایی که با الهامگرفتن ازشان پدید آمدهاند».
صفحه ۸۱.
«الهام؛ ایدههایی ناگهانی است که درست زمانی که فکر میکنی احمقی بیش نیستی در مغزت منفجر میشوند».
صفحه ۸۵.
«مشکلات مردم با اولویتهایشان ارتباط دارد، اولویتهایی که باید جا عوض میکردند و بنابراین به نظرم رسید علت پنهان تمام مشکلات با دید ارتباط دارد، با بخشهایی از دنیا که مردم به درونشان راه میدهند و بخشهایی که نادیده رها میکنند.
صفحه ۸۸.
«ما دنیایی بر اساس طراحی خودمان میسازیم که کسی توان ورود به اون رو نداره مگه این که خودمون دعوتش کرده باشیم».
صفحه ۳۲۷.
«نباید تمام گناهان خود را بخشید. نباید همیشه به خود آسان گرفت. گاهی بخشیدن خود کاری نابخشودنی است».
صفحه ۳۸۲.
«اگر پیشداوری نداشته باشی و کسی بگوید یک دانه شن خواص جادویی دارد، میتوانی در آن دانه آرامش پیدا کنی».
صفحه ۵۹۱.
«تنها راه نجات از این همه نفرت اینه که آرامش درونی داشته باشی. برای پیدا کردن آرامش درونی اول باید به خود برتر برسی. برای پیداکردن خود برتر هم باید نور درونت را پیدا کنی بعد به نور بپیوندی».
صفحه ۵۲۳.
«وقتی از صفر شروع میکنی چه قدر زندگی سختتر است».
صفحه ۶۳۳.
«ثمر حقیقی مدیتیشن آرامش درونی نیست، عشق است. وقتی زندگی را برای اولین بار به شکل یک کل میبینی و عشقی واقعی نسبت به این کلیت پیدا میکنی، آرامش درونی به نظر هدفی کوچک و حقیر میآید».
صفحه ۵۹۶.
«نمیشود برای خوشبختی در زندگی برنامهریزی کرد، امّا این امکان وجود دارد که بعضی اقدامات را برای جلوگیری از بدبختی انجام داد!».
دوست و عاشق به ما خیانت کردند و در ابعاد ملی و سپس کیهانی تحقیر شدیم، بی حتی یک آغوش که به ما انگیزهٔ ادامه بدهد.
ما آدمهای تنبلی بودیم که اسیر ماجرا شده بودند و با زندگی بازی کردیم، ولی خجالتیتر از آن بودیم که تا ته ماجرا برویم.
جز از کل؛ #استیو_تولتز، ترجمه پیمان خاکسار.
#ادبیات_استرالیا
#کتابخوانهی_هزارخم
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13040
Post #13041
739