«شاید تو زندگی را به تنهایی تجربه میکنی، میتوانی هر چه قدر دوست داری به یک آدم دیگر نزدیک شوی، ولی همیشه بخشی از خودت و وجودت هست که غیرقابل ارتباط است، تنها میمیری، تجربه مختص خودت است، شاید چند تا تماشاگر داشته باشی که دوستت داشته باشند، ولی انزوایت از تولد تا مرگ رسوخ ناپذیر است. اگر مرگ همان تنهایی باشد منتها برای ابد چه؟ تنهاییای بیرحم، ابدی و بیامکان ارتباط. ما نمیدانیم مرگ چیست. شاید همین باشد».
جز از کل، #استیو_تولتز، ترجمه پیمان خاکسار،صفحه۸۲.
تولتز تنهایی را «شرطِ هستیشناختیِ انسان» میداند: بخشی از تجربه همواره در قلمرویی میماند که زبان و نزدیکی به آن دسترسی ندارند. حتی در صمیمیترین پیوندها، آن هستهی خصوصیِ ادراک، آن «منِ تجربهکننده» غیرقابلِ انتقال است. او انزوا را حادثه نمیداند: انزوا، خود ساختار است.
تأملِ او بر مرگ نیز امتدادِ همین منطق است: اگر مرگ «تنهاییِ ابدی» باشد چه؟ وحشت او از درد یا فنا نیست، از بیامکانیِ ارتباط است. «ما نمیدانیم مرگ چیست»
مراجعه شود به کالکشن معرفی روان درمانی اگزیستانسیال اثر اروین یالوم
#کتابخوانهی_هزارخم
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom
Post #13025
649



- ❤ 10
- 👏 3