TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 16K subscribers
Post #12754 828
📗در نبردی مشکوک
👤جان اشتاین‌بک
📝خلاصه‌داستان




داستان از ماجرای جیم نولان آغاز می‌شود، جوانی که با دیدن تظاهراتی در میدان لینکلن، به دست پلیس افتاده و به جرم ولگردی محکوم به سی روز زندان شده است و رئیس فروشگاهش از ترس بازخواست، او را انکار می‌کند و جیم همه‌چیز را از دست می‌دهد. او شب را در اتاقی اجاره‌ای سپری می‌کند و فردا به دفتر هاری نیلسن می‌رود و با مک‌لئود آشنا می‌شود؛ سازمان‌دهنده‌ی باتجربه‌ای که قرار است جیم را به‌عنوان دستیار به منطقه‌ی اعتصاب ببرد. مک به جیم می‌آموزد که در این راه، اسم‌ها معنایی جز شماره ندارند و باید برای هدفی بزرگ‌تر فداکاری کرد. در بین راه، جیم از خواهر گمشده‌اش «می» می‌گوید که سال‌ها پیش ناپدید شده و این فقدان، بخشی از زخم‌های درونی اوست. مک و جیم سوار بر قطار به دره‌ی تورگاس می‌روند. مک توضیح می‌دهد که باغ‌های سیب منطقه متعلق به چند باغدار بزرگ است و کارگران فصلی که به آنها «میوه‌گرد» می‌گویند، با دستمزد ناچیز کار می‌کنند. هدف، سازماندهی اعتصاب است. اما مک تأکید می‌کند که هیچ نقشه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد و باید از موقعیت‌هایی که پیش می‌آید، بهترین استفاده را کرد. در اردوگاه، آنها با لندن، یکی از کارگران معترض، و داکین، رئیس منتخب کارگران، روبه‌رو می‌شوند. داکین مردی محتاط و شکاک است که وانت سبزش را نماد کوچکی از مالکیت شخصی می‌داند و هرگز از آن دور نمی‌شود. در آنجا با شخصیت‌های دیگری مثل دکتر برتون، پزشکی با چشمان غم‌زده که بهداشت اردوگاه را بر عهده می‌گیرد، و جوی، جوانی که دستش در شکنجه‌های پلیس ناقص شده، آشنا می‌شوند.
اعتصاب با چیدن سیب‌های آندرسن، باغدار محلی، آغاز می‌شود. مک با این کار، هم اعتماد کارگران را جلب می‌کند و هم آنان را از حالت رخوت بیرون می‌آورد. اما تنش‌ها از همان ابتدا بالا است. گروه‌های مسلح باغداران برای شکستن اعتصاب، شب‌ها به اردوگاه حمله می‌کنند. در یکی از این حملات، پیرمرد «دان» که شاهد قیام ووبلی‌ها در جنگل‌ها بوده، از بالای درخت سیب سقوط می‌کند و می‌میرد. مرگ او ضربه‌ی سنگینی به روحیه‌ی کارگران وارد می‌کند. دان در یکی از دیالوگ‌هایش، هشدار می‌دهد که وقتی کارگران گرسنگی و تحقیر را پشت سر بگذارند، به هیولایی خشمگین تبدیل می‌شوند که هیچ‌کس نمی‌تواند مهارش کند و آن روز، حتی خودشان هم یکدیگر را خواهند درید.
مک در بحبوحه‌ی اعتصاب، برای به دست آوردن دل کارگران، دست به کاری شگفت‌انگیز می‌زند: او که پزشک نیست، با کمک لندن، زایمان عروس یکی از کارگران را انجام می‌دهد و بچه را به دنیا می‌آورد. این عمل، اعتماد و همدلی کارگران را به او جلب می‌کند و نشان می‌دهد که برای هدف بزرگ‌تر، حتی می‌توان از منافع فردی گذشت. در همین حال، پلیس و نیروهای باغداران، فشار را افزایش می‌دهند. جوی، جوانی که دستش ناقص است، در جریان تظاهرات به ضرب گلوله کشته می‌شود. پزشک زندان از معاینه‌ی او خودداری می‌کند و می‌گوید حاضر نیست یک کمونیست را معالجه کند. مرگ جوی، خشم کارگران را شعله‌ور می‌سازد و اعتصاب را به خشونتی کور و بی‌حاصل تبدیل می‌کند.
در اوج ماجرا، باغداران با تمام قوا به اردوگاه یورش می‌برند. جیم که در پشت خطوط دشمن نفوذ کرده، با گلوله‌ی مأموران باغدار از پا درمی‌آید. لحظات آخر زندگی جیم، تلخ‌ترین صحنه‌ی کتاب است. او روی زمین افتاده و با نگاه رو به آسمان، از مک می‌پرسد که آیا کاری که کردند، درست بود؟ مک که بالای سر او ایستاده، پاسخ می‌دهد: «مهم نیست. برای نیل به هدفی که به نفع جامعه است، باید از هر وسیله‌ای استفاده کرد». جیم می‌میرد و مک می‌گوید: «حالا چشم‌ها و دهانت را ببند و راحتم بگذار تا قدری بخوابم».
کتاب با تصویری از اردوگاهِ درهم‌کوبیده و شکستِ ظاهری اعتصاب به پایان می‌رسد، اما ابیاتی از
فردوسی که مترجم آورده و جان میلتون، این حس را القا می‌کنند که نبرد همچنان ادامه دارد:

«ببینیم تا اسب اسفندیار
سوی آخور آید همی بی‌سوار
و گر باره‌ی رستم جنگجوی
به ایوان نهد بی‌خداوند روی؟»

و این پایانِ باز، یادآورِ عنوان کتاب است: نبردی مشکوک که سرانجامش را هیچ‌کس نمی‌داند.


#فردوسی
#محمد_قاضی
#در_نبردی_مشکوک
#جان_اشتاین_بک
💎ادمین #زهرا_م

https://t.me/hezar_khom/12753
Telegram 📚کانال تخصصی هزار خُم...
  • ❤ 8
  • 👍 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 4, 2026چرا ما عاشق می‌شویم؟ #فلسفه‌ورزی، #عشق، #افلاطون، #شوپنهاور، #راسل، #بودا، #دوبووار، #TedE…
  2. Oct 4, 2026If You Go Away اگر مرا ترک کنی If you go away on this summer day در این روز تابستانی اگر م…
  3. Oct 4, 2026🌹۱۲ مهر؛ سالمرگ احمد محمود (۱۳۱۰–۱۳۸۱) بازخوانی رئالیسم انتقادی در ادبیات جنوب ادبیات داس…
  4. Oct 4, 2026🎥 گفت‌وگو با بابک اعطا پسر احمد محمود https://t.me/hezar_khom
  5. Oct 4, 2026👤 احمد محمود 🇮🇷ملیت ایرانی احمد محمودنویسنده‌ی رنج و واقعیت، زاده‌ی اهواز مردی که از دل…
  6. Oct 4, 2026🔹در گذشته، با طلا میشد تقریبا هر چیزی را خرید، اما ارزش‌های دیگری هم در کار بودند: به فکر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →