TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 16.1K subscribers
Post #12697 574
📗اسب سرخ
👤اشتاین بک
📝خلاصه داستان


داستان بلوغ جودی تیفلین است، پسربچه‌ای که در مزرعه‌ای در تپه‌های سالیناس کالیفرنیا زندگی می‌کند. پدرش، کارل که مردی سخت‌گیر و کم‌عاطفه است روزی جودی را غافلگیر می‌کند و یک کُره اسب سرخ به نام گیبیلِن به او هدیه می‌دهد. این نخستین تجربهٔ مالکیت، شوق پرورش موجودی زنده و تمرین مسئولیت‌پذیری جودی است. مراقبت از گیبیلِن به بیلی باک، چوپان مرموز مزرعه سپرده می‌شود؛ مردی که با طبیعت و جانوران پیوندی غریزی دارد و جودی را با صبر و شفقت آموزش می‌دهد. اما در شبی بارانی، اسب سرما می‌خورد و با وجود تلاش‌های دیوانه‌وار بیلی که با چاقو نای حیوان را می‌شکافد، گیبیلِن خفه می‌شود و می‌میرد. جودی که شاهد این جراحی هولناک است، طعم نخستین زخم واقعی زندگی‌اش را می‌چشد. کرکس‌ها روی لاشه فرود می‌آیند و او در خشم و اندوه، یکی از آنها را تا سرحد مرگ کتک می‌زند. مرگ اسب، پایان کودکی بی‌دغدغه و ورود به جهانی است که در آن اشتیاق و رؤیا می‌تواند به‌سادگی زیر سُم واقعیت له شود.
اندکی بعد، پیرمردی تکیده و نیمه‌وحشی به نام گیتانو از دل کوه‌های بزرگ به مزرعه می‌آید؛ مزرعه‌ای که روزی زادگاهش بوده و اکنون تنها خاطره‌ای از گذشتهٔ ازدست‌رفته است. پدر جودی با بی‌رحمیِ عمل‌گرایانه‌اش او را سربار می‌داند و فرمان می‌دهد که برود. اما جودی شیفتهٔ رازآلودگی پیرمرد و شمشیر کهنه و زنگ‌زده‌ای می‌شود که تنها دارایی اوست. صبح روز بعد، گیتانو سوار بر اسب پیر و ازکارافتادهٔ مزرعه به‌سوی کوه‌ها می‌تازد تا با شرافت در دل طبیعت ناپدید شود. بدین ترتیب  جودی با مفاهیم تعلق، مرگ شرافتمندانه و رازهای ماندگار گذشته آشنا می‌شود.
بیلی باک، که هنوز شرمسار مرگ گیبیلِن است، به جودی وعده می‌دهد کُره‌ای دیگر برایش بیاورد. مادیان پیری به نام نلی را نزد نریان همسایه می‌برند و بارورش می‌کنند. جودی ماه‌ها با وسواس از نلی مراقبت می‌کند، آب می‌دهد، تیمار می‌کند و شب‌ها به طویله سر می‌زند؛ گویی با این مراقبت می‌خواهد باورش را به جهان و وعده‌ها بازسازی کند. اما شب زایمان، کُره در شکم مادر وارونه می‌شود و نلی در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. بیلی، در اقدامی شوکه‌کننده، سر مادیان را می‌کوبد، شکمش را می‌درد و کُره را زنده بیرون می‌کشد و به دستان جودی می‌دهد. وعده عملی می‌شود، اما این تولد با قتل‌ مادر ممکن شده است و
جودی درمی‌یابد که هر آغازی در این جهان، پایانی بی‌رحمانه را در بطن خود حمل می‌کند.
سرانجام، پدربزرگ مادری جودی به مزرعه می‌آید؛ مردی که روزگاری رهبری کاروان‌های مهاجر به غرب را بر عهده داشت و اکنون تنها قصه‌گویی خسته و ازکارافتاده است. او اعتراف می‌کند که دیگر نه کسی به غرب مهاجرت می‌کند و نه به داستان‌هایش گوش می‌دهد: «اقیانوس ما را متوقف کرد».
پدر جودی آشکارا از خاطره‌گویی‌های تکراری پیرمرد به ستوه آمده است، اما پسرک در اقدامی کوچک برای تسلّی، لیوانی لیموناد برای پدربزرگ می‌برد. جودی اکنون با حقیقت پیری، بی‌اعتنایی تاریخ به قهرمانانش، و زخم‌های خاموشی که زندگی بر روح آدمی  می‌زند، آشنا شده است.

#اسب‌سرخ
#اشتاین‌بک
💎ادمین #زهرا_م

https://t.me/hezar_khom/12695?single
Telegram 📚کانال تخصصی هزار خُم...
  • ❤ 5
More from @hezar_khom
  1. Oct 4, 2026چرا ما عاشق می‌شویم؟ #فلسفه‌ورزی، #عشق، #افلاطون، #شوپنهاور، #راسل، #بودا، #دوبووار، #TedE…
  2. Oct 4, 2026If You Go Away اگر مرا ترک کنی If you go away on this summer day در این روز تابستانی اگر م…
  3. Oct 4, 2026🌹۱۲ مهر؛ سالمرگ احمد محمود (۱۳۱۰–۱۳۸۱) بازخوانی رئالیسم انتقادی در ادبیات جنوب ادبیات داس…
  4. Oct 4, 2026🎥 گفت‌وگو با بابک اعطا پسر احمد محمود https://t.me/hezar_khom
  5. Oct 4, 2026👤 احمد محمود 🇮🇷ملیت ایرانی احمد محمودنویسنده‌ی رنج و واقعیت، زاده‌ی اهواز مردی که از دل…
  6. Oct 4, 2026🔹در گذشته، با طلا میشد تقریبا هر چیزی را خرید، اما ارزش‌های دیگری هم در کار بودند: به فکر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →