⤴️📄2⃣
📗شرق بهشت
👤جان اشتاینبک
📝 تحلیل شخصیت ها(صفحه دوم)
کال و آرون: بازآفرینیِ هابیل و قابیل
کال و آرون، دوقلوهای آدام، بازآفرینیِ تازهای از داستانِ قابیل و هابیلاند. آرون موهای طلایی و چشمانی درشت دارد، زیبا و معصوم است. او جهان را سادهانگارانه میبیند و از دیدنِ شر ناتوان است. آرون عشق خود به ابرا را چنان آرمانی میسازد که در واقع عاشقِ تصویرِ ذهنیِ خود از او میشود، نه خودِ او را. در مقابل، کال تیرهمو و پیچیده است. او راز مادرش را کشف میکند و میترسد که شرِ کتی در او بازتولید شده باشد.
کال در تمام رمان با این پرسش دستوپنجه نرم میکند که آیا سرنوشتِ او محتوم است یا میتواند انتخاب کند. در نیایشی سوزان، از خدا میخواهد: «خدایا... بگذار مثل آرون باشم. مرا بدجنس نکن. نمیخواهم بدجنس باشم. نمیخواهم تنها باشم». سرانجام، کال با فاش کردن راز مادر به آرون، او را به سوی مرگ میفرستد. اما پایان رمان، پایانِ ناامیدی نیست. آدام در بستر مرگ، «تیمشل» را بر زبان میآورد و به کال میگوید که او مختار است، محکوم نیست. کال، برخلاف قابیل، فرصتِ رستگاری مییابد.
ابرا: انتخابِ آگاهانه
ابرا، نامزدِ آرون، یکی از روشنترین شخصیتهای رمان است. او از عشقِ آرمانیِ آرون خسته میشود ، آرون او را آنگونه که هست نمیبیند و دوست ندارد. اما در کال، نقص و حقیقت را مییابد. ابرا به لی میگوید که کال را دوست دارد چون «کاملاً خوب» نیست. لی در پاسخ میگوید کال «تا لب» از همه چیز پر است، خوبی، بدی، شادی، اندوه، مهربانی و نامهربانی. ابرا خود نیز میداند که خونِ دزد در رگهایش جاری است. اما او انتخاب میکند. ابرا تجسمِ «تیمشل» در قامت یک زن است: او مسیر خود را انتخاب میکند و زندگیای را میسازد که خود برگزیده است. در جهانی که زنان یا فاحشهاند یا همسری مطیع، ابرا راه سومی میگشاید: راهِ انتخابِ آگاهانه.
#شرق_بهشت
#جان_اشتاین_بک
#تحلیل_شخصیت_ها
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/12604?single
Post #12608
871