📗شرق بهشت
👤جان اشتاینبک
📝 تحلیل شخصیت ها(صفحه اول)
کتی ایمز (کیت): تجسم خیر ناب
کتی ایمز یکی از پیچیدهترین شخصیتهای ادبیات قرن بیستم است. اشتاینبک او را «هیولایی روانی» با «روحی ناقصآفریده» توصیف میکند. راوی میگوید درست همانگونه که ممکن است کودکان با ناهنجاریهای جسمی متولد شوند، ممکن است با «روحی ناقصآفریده» نیز به دنیا بیایند. کتی در ظاهر چهرهای معصوم و دستها و پاهایی ظریف دارد، اما چشمانش هیچ پیامی ندارند ، «چشمانی انسانی نبودند». او از کودکی میآموزد که از تمایلات جنسی دیگران برای دستکاری آنها استفاده کند. در ده سالگی دو پسر را به آزار خود متهم میکند و در دبیرستان معلم لاتین خود را به خودکشی میکشاند. با این حال، نکتهٔ کلیدی در شخصیتپردازی کتی این است که او شر را انتخاب نمیکند، بلکه فاقد ظرفیت خیر است. او «ناقص» آفریده شده، و این ناقص بودن است که او را غیرانسانی میکند. کتی همان چیزی است که اشتاینبک آن را «شرِ ناب» مینامد ،موجودی که نهتنها بدی میکند، بلکه هیچ کشمکش درونیای با آن ندارد.
آدام ترسک: خیرِ سادهلوحانه
آدام در تقابل با کتی قرار میگیرد. او شخصیتی مهربان است که برای کسی آرزوی بد نمیکند، اما همین مهربانی او را سادهلوح و بهآسانی قابلدستکاری میسازد. لی، خدمتکار چینیتبار خانواده، معتقد است آدام به همان اندازه که کتی شرور است، خیر دارد ــ اما این خیرِ بیشازحد، او را از دیدن حقیقت کتی ناتوان میسازد. ضعف بزرگ آدام، ترجیحِ بیدلیلِ آرون بر کال است. او پسرش را نه بر اساس آنچه هست، بلکه بر اساس تصوری آرمانشده دوست دارد. اما در پایان رمان، آدام در بستر مرگ با گفتن «تیمشل» به کال، هم برکت پدری را به او میدهد و هم نفرین خانوادگی ترسکها را میشکند. در این لحظه، آدام از خیرِ منفعل به عاملی فعال برای رستگاری دیگری تبدیل میشود.
چارلز ترسک: خشم و پیچیدگی
چارلز، برادر ناتنی آدام، نخستین شخصیتی است که اشتاینبک از طریق او پرسشهای خیر و شر را به چالش میکشد. چارلز نمیتواند خشم خود را کنترل کند، اما این او را آدم بدی نمیسازد. او در خشم قادر به کشتن است، با همسر برادرش میخوابد، اما در عین حال کشاورزی دقیق و ماهر است، با خود و برادرش صادق است و نمیخواهد به دیگران آسیب برساند. پدرشان، سایرس، چارلز را طرد میکند و این زخم عمیق، تمام درک او از جایگاهش در جهان را شکل میدهد. چارلز تجسم قابیل است ،کشاورزی ماهر با زخمی تاریک بر پیشانی. اما برخلاف قابیل، برادرش را نمیکشد و حتی به او در مهاجرت به کالیفرنیا کمک میکند. چارلز هم قابیل است و هم نیست، و این دوگانگی، هستهٔ مرکزی نگاه اشتاینبک به انسان را آشکار میسازد.
ساموئل همیلتون: خرد و زندگیبخشی
ساموئل همیلتون، پدرسالار خانوادهٔ همیلتون، در تضاد آشکار با سایرس ترسک قرار میگیرد. او فقیر اما شاد است، در زمینی خشک زندگی میکند که قابلکشت نیست، اما نه فرزندانش را دوست دارد و نه از زندگی شکایت دارد. ساموئل «زندگیبخش» است، درست در نقطهٔ مقابل کتی که «زندگیگیر» است. او از تبار پادشاهان ایرلندی است، اما وقتی به آمریکا میرسد زمین خوبی برای او باقی نمانده است. با این حال، او خردمندی است که حقیقت را به آدام میگوید ،حتی وقتی شنیدن آن دشوار است. ساموئل نماد انسانیتِ زمینی است: نه کامل، نه بینقص، اما سرشار از عشق، خرد و ظرفیت برای زیستنِ اصیل.
لی: قطبنمای اخلاقی رمان
لی، خدمتکار چینیتبار خانوادهٔ ترسک، در واقع قطبنمای اخلاقی تمام رمان است. او در کالیفرنیا به دنیا آمده و انگلیسیِ کامل صحبت میکند، اما سالها بهعمد با لهجهٔ شکسته حرف میزند، چون میداند مردم از چینیای که انگلیسیِ آمریکایی صحبت میکند سردرگم میشوند. لی هم «بیگانه» است و هم شخصیتی که بیش از همهٔ شخصیتها، آرمانِ آمریکایی را تجسم میبخشد. او مفهوم «تیمشل» را کشف و گسترش میدهد. اما مهمتر از همه، لی از رنج تنهایی به عمقِ انسانیتِ خود پی میبرد. وقتی خانواده را ترک میکند تا کتابفروشی باز کند، تنها شش روز دوری را تحمل میکند ، تنهاییِ بیآنها غیرقابلتحمل است. لی به آدام کمک میکند دوباره روی پای خود بایستد و پسرانش را بزرگ میکند. او مغز متفکر رمان است، اما بیش از آن، قلبِ آن است.
#شرق_بهشت
#جان_اشتاین_بک
#تحلیل_شخصیت_ها
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/12604?single
1⃣📄⤵️
Post #12607
908