سوررئالیسم
نشانههای سوررئالیسم در شعر معاصر ایران از آنجا که شعر امروز ایران، در سایهٔ کار عظیم نیما و پیروانش خود را از بسیاری قوالب و سنتهای دست و پاگیر آزاد کرده است و بیش از هر چیز بر عناصر تخیل و تصویر استوار است انتظار این است که ته رنگ سوررئالیستی قویتری داشته باشد و همین طور هـم هست. نیما یوشیج، پدر شعر نو شاعری سمبولیست و حتی گاهی ناتورالیست است و با وجود تصاویر بسیار بکری که غالباً در اشعارش میبینیم، منطق عقلانی محکمی دارد و از آنجا که هنوز در بند وزن است به ذهنش آزادی مطلقی که لازمهٔ سوررئالیسم است نمیدهد. احمد شاملو تحت تأثیر پل الوار و فدریکو گارسیا لورکا در بعضی آثارش به شیوهٔ کار سوررئالیستی نزدیک شده است مثلاً در شعر سفر:
در قرمز غروب رسیدند / از کوره راه شرق دو دختر کنار من،
و یا در بعضی از اشعارش شور و احساس کنترل نشده، شعر را به حادثهای در زبان و تصویر بدل میکند مثلاً:
شکوهی در جانم تنوره میکشد
گویی از پاکترین هوای کوهستانی
لبالب قدحی در کشیدهام
در فرصت میان ستارهها
شلنگ انداز،
رقصی میکنم
دیوانه به تماشای من بیا!
که انسان را یاد این بیت مولانا میاندازد:
منم آن مست دهل زن که شدم مست به میدان
دهل خویش چو پرچم به سرنیزه بیستم
در شعر سهراب سپهری به ویژه در شعرهای اولیهاش میتوان نوعی نگارش خود به خود، به شیوهٔ شاعران سوررئالیست را مشاهده کرد. اگرچه در بسیاری موارد آن شور و حادثهانگیزی معمول یک شعر سوررئالیستی را دارا نیستند. دکتر محمدتقی غیاثی در کتاب سبک شناسی ساختاری میگوید: «تحولات پیاپی سپهری را به حجم سبز، به طبیعت مادر کشاند. او در جوی اساطیری دم میزند که زیباست ولی الفتی با هوای آلوده ما ندارد. از واقعیت ما تا آرزوی او سدهها فاصله است. دنیای شعر او به قدری با دنیای ما تفاوت دارد که به خطا گاه او را سوررئالیست و گاه عارف میخوانند گلچینی و گلبندی شعر او كاملاً آگاهانه است. خودکار نیست. آقای دکتر شفیعی کدکنی در گفت و گویی میگوید: «کسانی به نظر من شاعرند که پیش از آن که مثل اصحاب جدول به امکانات الهامی کلمه توجه کنند حالت و احساسی دارند و به کار میگیرند. مثلاً واحدهای اندازه گیری طول را در مورد چیزهای بیبعد به کار میبرند و واحدهای اندازهگیری وزن را در مورد چیزهای بیوزن و خیال میکنند این کار هنر است و اتفاقاً حتی سپهری نیز در شعرهای خود گاهی از همین کارها میکند.
خوشدلی سیری چند؟
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
به عقیده من آقای دکتر کدکنی اگر هم واقعاً در مورد سهراب چنین عقیدهای دارد مثالهای بسیار نامتناسبی برای ارایه شواهد برگزیده است چه این دو مثال از بهترین قسمتهای اشعار سهراب است و حالت اشراف و الهام شاعرانه در حین سادگی و صراحت در آن کاملاً هویدا است.
علی موسوی گرمارودی معتقد است که از میان دو شاعر بزرگ خیالپرداز ایران، جنبه برجوشیده سپهری بیشتر و تصاویرش عمیقتر و دوردستر هستند. حسین حسینی در کتاب «بیدل سپهری و سبک هندی چنین مینگارد: «اما در خصوص سوررئالیسم که بیدل و سپهری را زیر سقف خود گرفته است، باید گفت که مقوله شعر اصولاً به واسطهٔ نقش کارساز خیال، مقولهای سوررئالیستی است. فاصله گرفتن از ظاهر هستی و دور شدن از شکل دست نخورده و روتین وقایع و نگریستن بر همه چیز از روزنهای غیر معقول، اولین رهآورد نیروی خیال بشر است که ما از شکل متطور و دگرگون شده آن به سوررئالیسم تعبیر میکنیم.» ناگفته پیداست که اینگونه تلقی از سوررئالیسم و آن را تقریباً معادل با تخیل فرض کردن تا چه اندازه گمراه کننده است. در چند سطر پایینتر آقای حسینی مینویسند: بیدل و سپهری به واسطۀ جهانبینی وحدت وجودی و نسبتی که با شعر سبک هندی دارند و رشد عنصر خیال از ویژگیهای اساسی شعر این سبک است ـ و هم چنین به واسطۀ طبیعت جست و جوگر خویش هر دو از سوررئالیسمی پیشرفته و قابل مقایسه و مقارنه برخوردارند. سوررئالیسم سپهری از یک سو زاییده عواملی است که بر شمردیم و از دیگر سو ناشی از آشنایی با نهضت جهانی شعر نو و بالاخص شعر اليوت و سمبولیست ها و سوررئالیستهای فرانسه است.» ما با این نکته که در شعر سبک هندی عنصر خیال اهمیت زیادی دارد مخالفتی نداریم اما ادعا میکنیم که این خیال و تخیل آگاهانه بوده و با منطقی عقل گرایانه همراه است. و به فرض آشنایی سپهری با الیوت و حتی تأثیر پذیری از او ـ که البته هیچ تشابهی بین این دو شاعر موجود نیست، ما میدانیم که الیوت سوررئالیست نیست و سمبولهای به کار رفته در اشعارش کاملاً آگاهانه و دقیق و حتی علمی به کار رفته اند. طوری که غالباً وی را شاعری خشک و به دور از لطافت شاعرانه نمایان میسازند.
https://t.me/hezar_khom
Post #1177
99