رضا براهنی در جلد دوم «طلا در مس» مینویسد: «در سال ۱۳۲۶ شاملو کتابی چاپ کرد تحت عنوان «آهنگهای گم شده که خوشبختانه به زودی فراموش شد. این کتاب ، شاید بدترین مجموعه شعری است که تاکنون چاپ شده است. اشعار این کتاب کارهای جوان سوزناک و رمانتیکی است که به همه چیز این دنیا رنگی از آه و ناله و غم وتأثر قلابی میدهد و رد میشود. قطعات این کتاب، به استثناى يك يا دو تا، جملگی بی لطفاند، طوری که تصور نمیرود نویسندۀ این قطعات پس از چند سال تغییر ماهیت دهد و شاعر متجدد و کامل و بالغی از آب در آید در این قبیل قطعات تأثيرات لامارتين و ویکتور هوگو و حتی تأثیر دشتی و حجازی و هدایت هم دیده میشود از نیما چندان خبری نیست و اگر هست بسیار ناچیز است. از قطعات این کتاب چنین بر میآید که شاملو هنوز در آن زمان نمیفهمید شعر یعنی چه؟ و هنوز زبان احساس را در دست نداشت و از هرگونه بینش و جهانبینی خالی بود. پس از این کتاب گم شده، منظومهای درآمد و بعد «قطعنامه» چاپ شد که شامل چهار شعر بود و بعد «آهنها و احساسها» منتشر شد. که مجموعهٔ هشتاد و سه قطعه شعر بود. ولی شاملو بعدها «هوای تازه» را چاپ کرد. و منتخبی از سه کتاب قبلی را ضمیمهٔ اشعار جدید کرد.»
«هوای تازه» در زندگی شعری شاملو نقطهٔ عطفی است. در این کتاب شاملو تأثیر نیما را میپذیرد و خود را در مسیر شعر جدید فارسی قرار میدهد. در همین کتاب است که تأثیر خام «الوار» و تأثیر نسبتا پختهٔ «لورکا» و « مایاکوفسکی» در شعر او مشاهده میشود.
« باغ آینه» پرگویی «هوای تازه» را ندارد، ایجاز و دقت بر همه جای آن حاکم است. تأثیر شاعران دیگر بسیار اندک است.لحن کلام آهنگین است، اغلب کامل و یکپارچه است و زبان شستهرفتهتر، سالمتر، دقیقتر و عمیقتر شده است.
در بعضی قطعات « باغ آینه» سخن از شک است و یقین، و گویی شاملو میخواهد به یک نوع انتخاب اگزیستانسیالیستی برسد.
طلا در مس، جلد دوم، #رضابراهنی
https://t.me/hezar_khom
Post #1172
72