TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 16.4K subscribers
Post #1169 101
با چشم‌ها
ز حیرتِ این صبحِ نابه‌جای
خشکیده بر دریچهٔ خورشید چارتاق
بر تارکِ سپیدهٔ این روزِ پا به‌زای،
دستانِ بسته‌ام را
آزاد کردم از
زنجیرهایِ خواب.
فریاد برکشیدم:
« ـــ اینک
چراغِ معجزه
مَردُم!
تشخیصِِ نیم‌شب را از فجر
درچشم‌هایِ کوردلی‌تان
سوئی به جای اگر
مانده‌ست آن‌قدر،
تا
از
کیسه‌تان نرفته تماشا کنید خوب
در آسمانِ شب
پروازِ آفتاب را!
با گوش‌هاىِ  ناشنوائى‌تان
این طُرفه بشنوید:
در نیم‌پردهٔ شب
آواز آفتاب را! »
« ـــ دیدیم
( گفتند: خلق، نیمی )
پروازِ روشن‌اش را. آری! »
نیمی به شادی از دل
فریاد برکشیدند:
« ـــ با گوشِ جان شنیدیم
آوازِ روشن‌اش را! »
باری
من با دهانِ حیرت گفتم :
« ـــ ای یاوه
یاوه
یاوه،
خلایق !
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می‌کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی.
ور تائب‌اید و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نیامده بانگی! »

اااا

هر گاوگندچاله دهانی
آتش‌فشانِ روشنِ خشمی شد :
« ـــ این گول بين که روشنیِ آفتاب را
از ما دلیل می‌طلبد. »
توفانِ خنده‌ها...
« ـــ خورشید را گذاشته،
می‌خواهد
با اتکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز بر نگذشته است. »
توفانِ خنده‌ها...
من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم
پیچید.
سرتاسرِ وجودِ مرا
گوئی
چیزی به هم فشرد
تا قطره‌ای به تفتگی خورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخیِ تمامیِ دریاها
در اشکِ ناتوانیِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقتِ‌شان بود
احساسِ واقعیتِ‌شان بود.
با نور و گرمی‌اش
مفهومِ بی‌ریایِ رفاقت بود
با تابناکی‌اش
مفهومِ بی‌فریبِ صداقت بود.

اااا

( ای کاش می‌توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی‌دریغ باشند
در دردها و شادی‌‌هاشان
حتا
با نانِ خشکِ شان. ـــ
و کاردهایِ شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بیرون نیاورند. )

اااا

افسوس!
آفتاب
مفهوم بی‌دریغِ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه‌ای
آنان را
این گونه
دل
فریفته بودند !

اااا

ای کاش می‌توانستم
خونِ رگانِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
ای کاش می‌توانستم
ـــ یک لحظه می‌توانستم ای کاش ـــ
بر شانه‌هایِ خود بنشانم
این خلقِ بی‌شمار را،
گرد حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می توانستم!

#احمد_شاملو
سرودهٔ « با چشم ها ... »، ۱۳۴۶
دفتر : مرثیه‌های خاک
مجموعه آثار احمد شاملو، دفتر یکم صفحهٔ ۶۵۳

https://t.me/hezar_khom
Telegram 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم شمس می‌گفت: «هزار خُمِ خَمر آن نکند که کلام رب العالمین کند» مقالات شمس، صفحه ۹۱ 📚 «کتابخوانه»ی هزارخُم | کارگاهی برای خوانشِ تحلیلی آثار ادبی و هنری 🎯 نقد، تحلیل و واکاویِ ساختاریِ متون 👥 همراه با استادان، دانشجویان و علاقمندانِ ادبیات و هنر.
More from @hezar_khom
  1. Oct 9, 2026🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن…
  2. Oct 9, 2026📌برترین کانالهای Vip درتلگرام 👈🏻 ادبیات 👉🏻 👈🏻 قانون جذب 👉🏻 👈🏻 آموزش زبان👉🏻 👈…
  3. Oct 9, 2026هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به…
  4. Oct 9, 2026۱۷ مهر، سال‌روز درگذشت استاد محمدرضا شجریان 🌹یادش گرامی! 🎤خنیاگر استاد شجریان ✍چکامه سعد…
  5. Oct 9, 2026به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایلِ تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم جااانِ جااانا…
  6. Oct 8, 2026🎼Max Richter 🎵On the Nature of Day Light 🎶Blue Notebooks - 2004)
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →