#چارلی_چاپلین
با نام کامل سر چارلز اسپنسر چاپلین، در شانزدهم آوریل ۱۸۸۹ در محلههای فقیر جنوب لندن به دنیا آمد. این سالهای تیره، از هفتسالگی در نوانخانه و نهسالگی در «مدرسهٔ فقرا»، برای همیشه در حافظهاش ماند. بعدها این تجربهها به ریشهٔ عاطفیِ همهٔ نقشهای فقیرِ آبرومند و ولگردِ نجیبِ فیلمهایش تبدیل شد. کودکیاش در فقر و کارگاههای خیریه و بیثباتی خانوادگی گذشت. پدر غایب بود و مادرِ آوازخوانش بهدلیل بیماری روانی چند بار در آسایشگاه بستری شد. از همان کودکی روی صحنههای واریته و سالنهای موسیقی لندن ظاهر شد. در نوجوانی به گروه کمدی «فِرِد کارنو» پیوست. با همین گروه در ۱۹۱۰ و ۱۹۱۲ برای اجرا به آمریکا رفت و دریافت سرنوشتش دیگر به لندن محدود نخواهد ماند. چاپلین در ۱۹۱۴ وارد استودیوی کمدی Keystone در هالیوود شد. در همان سالهای نخست با ساختن و بازی در دهها فیلم کوتاه، شخصیت «ولگرد کوچولو» را خلق کرد. مردی ریزنقش با کلاه نمدی، سبیل مسواکی، عصای بامبو و راهرفتن خاص، با قلبی شریف و زخمی. در ۱۹۱۹ همراه با داگلاس فِیربَنکس، مری پیکفورد و دی.دبلیو. گریفیث شرکت United Artists را تأسیس کرد. هدفش حفظ آزادی هنری بود تا خودش نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگساز آثارش باشد. مهمترین فیلمهای بلند دورهٔ صامت او #پسرک (۱۹۲۱)، #جویندگان_طلا (۱۹۲۵)، #سیرک (۱۹۲۸) و #روشناییهای_شهر (۱۹۳۱) هستند. داستانهایی که در آنها فقر، آوارگی، عشقهای ناتمام و کرامت انسانِ کوچک، با کمدی بدنی و ریزهکاریهای بصری به شعرِ سینمایی تبدیل میشوند.
در ۱۹۳۶ با #عصر_جدید آخرین شاهکار بزرگِ صامت را ساخت. در این فیلم ماشین، خط تولید و جهانِ صنعتی را با طنزی تلخ نقد کرد. چهار سال بعد در #دیکتاتور_بزرگ (۱۹۴۰) برای نخستینبار بهطور جدی بر پرده حرف زد. در قالب نطق پایانی مشهورش علیه فاشیسم، ملیگرایی افراطی و نفرتپراکنی موضع گرفت. این فیلم او را هم به قلهٔ اعتبار سیاسی رساند و هم در فضای ضدکمونیستی بعد از جنگ، به هدف حملات محافظهکاران آمریکایی تبدیل کرد.
در دههٔ ۱۹۴۰ و اوایل ۱۹۵۰ با آثاری چون #مسیو_وردو (۱۹۴۷) و #روشناییهای_صحنه (۱۹۵۲)، چهرهٔ تلختر و فلسفیتری از جهان ارائه داد. کمدینِ پیرِ شکستخوردهای که در «روشناییهای صحنه» میبیند روزگارِ او تمام شده، در واقع خودِ #چاپلینِ تبعیدشونده است.
فضای مکارتیسم و پروندهسازیهای سیاسی باعث شد در ۱۹۵۲ هنگام سفر به اروپا، اجازهٔ بازگشت به آمریکا را از او بگیرند. او با خانوادهاش در روستای کورسیه-سور-ووِی سوئیس ساکن شد و تا پایان عمر همانجا ماند. هنوز فیلمهایی مانند #شاهی_در_نیویورک (۱۹۵۷) و #کنتس_هنگکنگی (۱۹۶۷) را ساخت.
چاپلین چهار بار ازدواج کرد و یازده فرزند داشت. پایدارترین و مهمترین پیوندش با اوونا اونیل، دختر نمایشنامهنویس نامدار یوجین اونیل بود که از ۱۹۴۳ تا زمان مرگِ او در کنارش ماند.
در سالهای آخر، جهانِ سینما بهنوعی برای رفتارِ خشن گذشته عذرخواست. در ۱۹۷۲ اسکار افتخاری آکادمی را در مراسمی بسیار احساسی به او دادند. در ۱۹۷۵ لقب شوالیهٔ بریتانیا را دریافت کرد.
چارلی چاپلین در ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷، در ۸۸سالگی، در خانهاش در سوئیس درگذشت. زندگی مردی که از نوانخانههای لندن برخاسته بود و به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ سینما تبدیل شد.
سبک او آمیزهای است از کمدی بدنی دقیق، رمانتیسم ملودراماتیک و نقد اجتماعی. در بیشتر فیلمها نویسنده، کارگردان، بازیگر و آهنگسازِ موسیقی متن همزمان است. این یکدستبودن، جهانِ عاطفیِ ویژهای به آثارش میدهد.
شخصیت «ولگرد» نمایندهٔ انسانِ کوچکِ پایمالشدهای است که با کمترین امکانات، در برابر تحقیر، فقر و بیعدالتی میایستد. حتی وقتی میبازد، با وقار صحنه را ترک میکند. شاید به همین دلیل است که با گذشت بیش از یک قرن، هنوز وقتی راهرفتنِ خاص و نگاهِ غمگینِ او را میبینیم، هم میخندیم و هم گلویمان میسوزد.
#ادمین_پیج
#ادمین_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/11087?single
Post #11090
935