📗خداحافظ گری کوپر
👤رومن گاری
📝 تحلیل شخصیتها و مضامین
داستانِ گونههای گوناگونِ گریز از زندگی. گاری در #خداحافظ_گری_کوپر جهانی را ترسیم میکند که در آن آدمیان، هر یک به شیوهای، از رویارویی راستین با مسئولیت و گزینش میگریزند، یکی با خاموشی قهرمانانه، یکی با شعار انقلابی، یکی با ریشخند همه چیز و یکی با مستی و خودویرانی. هیچیک قهرمان نیستند و #گاری نیز کوششی برای قهرمان ساختن آنان نمیکند، او تنها نشان میدهد هر گریزی در پایان به بنبست ویژه خود میرسد: هیچکس به اندازه کافی بالغ نیست، نه لنی، نه جس. لنی در پایان با تصویر گاری کوپر تنها میماند، زیرا آن تصویر دستکم سادگی اخلاقی دارد، اما گاری یادآوری میکند این سادگی دیگر بازنمیگردد. پایان رمان، سرمای جهانی است که در آن، اگر خود اخلاق و پایبندیات را نسازی، هیچ اسطورهای قرار نیست آن را برایت بسازد.
لنی کلایتون از آغاز شخصیتی «عقبمانده از زمان» است. او به الگوی مرد خاموش اخلاقمدار باور دارد، همان قهرمان ساده و کمسخن وسترنها که در لحظه درست، کار درست را میکند. اما دشواری آنجاست که جهان لنی دیگر آن لحظه روشن اخلاقی و آن چارچوب ساده را ندارد. لنی به جای زیستن اخلاق، به تصویر آن پناه میبرد و اخلاقش را به ژستی هویتی، «شباهت به گاری کوپر»، تقلیل میدهد. سکوت او نشانه ناتوانی است نه وقار و پاکدامنیاش همیشه شرافت نیست، که ترس از صمیمیت است. حتی گریزش از خدمت سربازی نیز دوپهلوست، هم بیزاری از اجبار و کشتار و هم گریختن از هر آنچه بوی پایبندی میدهد. لنی میخواهد آدم خوبی باشد، اما از بهای خوب بودن میهراسد، پس اخلاق را به نوستالژی تبدیل میکند، نه به تصمیم.
سام در نقطه مقابل لنی قرار دارد، عقل سرد نسلی بیایمان. او آنقدر هوشمند است که ریاکاری را ببیند و آنقدر زخمی که به هیچ راستی اعتماد نکند. سام هر بار خیال قهرمانانه لنی را با نیش و شوخی میشکند، این کار هم پردهدری ضروری است و هم گونهای محافظهکاری، ریشخند همه چیز راهی است برای باور نکردن و پرداخت نکردن هزینه. واقعبینی سام اغلب به بیتعهدی آراسته میرسد.
جیمی و دیگر اسکیبامها نشان میدهند آزادی بیهدف چگونه به ابتذال میگراید. آنان در ظاهر آزادند و در عمل در چرخهای اعتیادآور گرفتار، فصل، پیست، پول اندک، مستی، خواب. #گاری میگوید اگر آزادی به پروژهای انسانی پیوند نخورد، به جای رهایی، پوچی میآورد. جیمی تصویر خشن سقوطی است که شوخیاش دیگر شادی نیست و بیخیالیاش دیگر انتخاب نیست.
تروودی در ظاهر بخشی کوتاه است و در معنا آیینه ناتوانی عاطفی لنی. لنی که از جامعه نمایشی گریخته، در پیوند انسانی خود به دروغی نمایشی پناه میبرد: قهرمان خاموش، اگر بالغ نشود، در زندگی واقعی به انسانی ناتمام بدل میشود.
جس دوناهو پیچیدهترین شخصیت رمان است. او انرژی روزگار خویش است، پرشور، پرگو و آرمانخواه. جس میخواهد جهان را درست کند، اما در سادهترین سطح، از درست کردن زندگی شخصی خودش ناتوان است. او ایدئولوژی را جایگزین بلوغ فردی میکند و برای گریز از مسئولیت عشق و مادری، به آرمان پناه میبرد. پشت کردن او خیانت به امکان ساختن زندگیای راستین است. با این حال، او ریاکار نیست، درد جهان را حس میکند، اما نمیداند چگونه آن را به مسئولیت تبدیل کند و به جای کنش دشوار، به نمایشی پرشکوه پناه میبرد.
هنری و حلقه انقلابیون آیینه دیگر این شکستند. آنان ضد اسکیبامها (کارگران فصلی، ولگردها در پیستهای اسکی) هستند و سرانجام هر دو یکی است. اسکیبامها از معنا میگریزند و انقلابیون معنا را به شعار تقلیل میدهند. واژهها در دهان هنری بیشتر ابزار قدرتند تا اخلاق. در اینجا ایدئولوژی از دادگری جدا میشود و انسان به مفهومی فروکاسته میگردد.
درونمایه مرکزی رمان، مرگ قهرمان کلاسیک است، نه تنها قهرمان سینمایی، که انسانی با چارچوب اخلاقی روشن که میتواند تصمیم بگیرد. در دهه شصت قرن بیستم و روزگار گاری، این چارچوبها فرو ریخته و قهرمان یا نوستالژی میشود، یا شعار، یا ریشخند. درونمایه دیگر، تقابل آزادی و تعهد است، آزادی بیپایبندی به بندگی میرسد. نقد همزمان مصرفگرایی و چپ نو نیز نشان میدهد چگونه هر دو، فرد را به ابزار تبدیل میکنند. هویت در رمان اغلب به نقش تقلیل مییابد، زیرا نقش مسئولیتی ندارد. و در پایان، عشق میدان آزمون اخلاق است، جایی که شعارها و ژستها فرو میریزند و زندگی راستین خود را تحمیل میکند.
#ادمینپیج_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/10872?single
Post #10876
587
Telegram کانال تخصصی هزار خُم...
- ❤ 18
- 👍 1