دربارهی زنانی که دیگر دوستمان نمیدارند، و نیز «رفتگان»، این آگاهی که دیگر هیچ امیدی به آنان نیست مانع از آن نمیشود که باز انتظارشان را بکشیم. همچنان چشم به راه و گوش به زنگیم؛ مادرانی که پسرشان برای اکتشاف خطرناکی به سفر دریا رفته است، هر دقیقه در حالی که خبر کشته شدن او از دیرباز قطعی شده، منتظرند او سالم و معجزهآسا، نجاتیافته از راه برسد، و این انتظار به تناسبِ نیروی خاطره و پایداری بدن، یا به ایشان امکان میدهد که سالها را بگذرانند تا زمانی که به نبودِ فرزند خو کنند و رفتهرفته از یادش ببرند و زنده بمانند_ یا اینکه آنان را میکُشد.
گذشته از برخی بیسوادان عامی و اشرافی، که برایشان تفاوت گونهها حرفی بیمعنی است، آنچه آدمها را به هم نزدیک میکند نه اشتراک عقیده که «خویشاوندی ذهنهاست».
📗در جستوجوی زمان از دست رفته
👤 مارسل پروست
جلد دوم: در سایهی دوشیزگان شکوفا
https://t.me/hezar_khom
Post #10249
545



- ❤ 17
- 😍 1
- 💔 1