در آستانهٔ جنگ، پاریس حالتی بیصدا و سنگین به خود میگیرد؛ خیابانهای نیمهتعطیل، خانههای بسته و چهرههای پراکندۀ مردم، همه از اضطرابی پنهان خبر میدهند. فرانسواز جنگ را تنها زمانی واقعی میداند که «اولین کشته» پیدا شود؛ نگاهی ساده اما پر از ایمان روستایی. راوی، در میان این آشفتگی، مثل همیشه به خیال و نقاشی و گذشته پناه میبرد تا از سنگینی واقعیت دور شود. ورود گاردهای نظامی هیاهویی ظاهری در شهر ایجاد میکند، اما زیر این برق و شور، حس ترس از آینده جاریست.
در پایان، جملهٔ فرانسواز خلاصهای از حالوهوای آن زمان است:
«در جنگ، فقط کسانی میمیرند که خدا بخواهد.»
ترکیبی از ایمان، ترس و تسلیم در برابر سرنوشتی که کسی اندازهاش را نمیدانست.
📗در جستجوی زمان از دسترفته،
👤مارسل پروست
طرف خانهی سوان، صص ۱۶۴-۱۶۳
https://t.me/hezar_khom
Post #10230
655


- ❤ 15
- 👏 3
- 🙏 2