سوکسرود زیبا و اندوهناک استاد شفیعیکدکنی در مرگ پرویز مشکاتیان
ای دوست! وقت خُفتن و خاموشیات نبود
وز این دیار دورِ فراموشیات نبود
تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب
با خاک تیرهروز هم آغوشیات نبود
میخانهها ز نعرۀ تو مست میشدند
رندی حریف مستی و مینوشیات نبود
دودِ چراغموشی دزدان تو را چنین
مدهوش کرد و موسمِ خاموشیات نبود
سهرابِ اضطرابِ وطن بودی و کسی
زینان به فکر داروی بیهوشیات نبود
در پرده ماند نغمۀ آزادیِ وطن
کاندیشه جز به رفتن و چاوشیات نبود
در چنگِ تو سرودِ رهایی نهفته ماند
زین نغمه هیچگاه فراموشیات نبود
ای سوگوارِ صبحِ نشابورِ سُرمهگون
عصری چنین سزای سیهپوشیات نبود
#م_سرشک
🍷@Hezar_bade
Post #657
436


- ❤ 8