به عقب بر نمیگردیم
روایت قدرت، مقاومت و آینده در پیام اخیر رهبر انقلاب
گاهی یک جمله پرطنین، تمام محتوای یک متن را میبلعد. در پیام اخیر رهبر انقلاب، عبارت "قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی" چنین ظرفیتی دارد. جملهای کوتاه و تیترپسند که میتواند بحث را فوراً به این پرسش بکشاند که ایران قدرت چندم جهان است و اساساً قدرت را با چه معیاری باید سنجید.
اما اگر از تیتر فاصله بگیریم و خود متن را بخوانیم، به گمانم تأکید اصلی جای دیگری است: به عقب برنمیگردیم.
ساختمان پیام بر مقایسه مکرر "آن روزها" و "این روزها" استوار شده است. آن روزها، دوران سلطه، وابستگی، عقبماندگی، دست خالی، تحقیر و آسیبپذیری است؛ این روزها، دوران استقلال، توان دفاعی، مقاومت، حضور اجتماعی و قدرت معرفی میشود. دشمن نیز در این روایت فقط کسی نیست که میخواهد به امروزِ ایران ضربه بزند؛ کسی است که میخواهد ایران را به "آن روزها" برگرداند.
پس نزاع اصلی در این متن، نزاع بر سر یک نقطه جغرافیایی یا حتی یک جنگ معین نیست. نزاع بر سر جهت حرکت تاریخ ایران است. آیا ایران را میتوان دوباره به موقعیتی برگرداند که دیگران برای امنیت، سیاست و سرنوشت آن تصمیم بگیرند؟ پاسخ متن صریح است: نه.
از این منظر، حتی روایت جنگ هشتساله نیز صرفاً بزرگداشت گذشته نیست. جنگ به نقطهای در یک زنجیره تاریخی تبدیل میشود: انقلاب، جنگ، مقاومت، افزایش قدرت و سپس مواجهههای جدید. گذشته برای یادآوری گذشته احضار نشده است؛ برای تفسیر اکنون فراخوانده شده است.
استعاره "ققنوس" نیز دقیقاً همین کار را میکند. ققنوس فقط زنده ماندن از میان آتش نیست. مهمتر از بقا، بزرگتر برخاستن از آتش است. در منطق پیام، دشمن فشار وارد میکند تا نظام را تضعیف کند، اما نتیجه مورد ادعا معکوس است: فشار به مقاومت، مقاومت به ظرفیت و ظرفیت به قدرت بیشتر تبدیل میشود.
در اینجا با یکی از مهمترین عناصر روایت جمهوری اسلامی از تجربه تاریخی خود روبهرو هستیم: تهدید فقط چیزی نیست که باید تحمل یا دفع شود؛ میتواند به سازوکار تولید قدرت تبدیل شود.
جنگ هشتساله در این روایت نمونه نخستین است. جنگهای بعدی قرار است همان قاعده را تأیید کنند. دشمن میخواهد حلقه فشار را تنگتر کند و نتیجه، بنا بر متن، گسترش وسعت و عمق قدرت است.
این منطق، البته یک پرسش جدی هم در برابر خود دارد. آیا هر فشاری واقعاً قدرت تولید میکند؟ روشن است که نه. فشار میتواند جامعهای را مقاومتر کند و میتواند آن را فرسوده کند. جنگ میتواند ظرفیتهای تازه ایجاد کند و همزمان منابع عظیمی را از بین ببرد. تفاوت این دو وضعیت را کیفیت حکمرانی، ظرفیت سازماندهی، اعتماد اجتماعی، قدرت اقتصادی و توان تبدیل تجربه بحران به یادگیری تعیین میکند.
بنابراین تعبیر ققنوس را نباید صرفاً یک استعاره حماسی خواند. اگر بخواهد از سطح روایت فراتر رود، مدعی یک رابطه علّی است: جمهوری اسلامی در مواجهه با فشار، توان تبدیل تهدید به ظرفیت را داشته است.
بخش دیگری از پیام به "مردم" مربوط است. زنان، اقوام، رزمندگان، حاضران در صحنه و کسانی که برای دفاع اعلام آمادگی کردهاند، در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا "عقبه اجتماعی" قدرت را بسازند. اینجا نیز مفهوم قدرت از تجهیزات نظامی فراتر میرود. کشوری قدرتمند معرفی میشود که نهفقط ابزار دفاع دارد، بلکه در لحظه تهدید میتواند جامعه را پشت سر خود ببیند.
این نقطه شاید از ادعای رتبه ایران در میان قدرتهای جهان مهمتر باشد. زیرا قدرت نظامی بدون عقبه اجتماعی محدود است و عقبه اجتماعی بدون ظرفیت دفاعی نیز بازدارندگی نمیسازد. متن میکوشد این دو را به یکدیگر متصل کند. سرمایه دفاع ملی، سرمایهای بزرگتر از پایگاه اجتماعی هر دولت، جناح یا سیاست مشخص است. کوچک کردن این سرمایه به اندازه یک موضع سیاسی، نه آن را تقویت، بلکه آن را محدود میکند.
باید عبارت "قدرت اول جهان" را نیز در همین چارچوب خواند. خود متن میان "محاسبات دنیایی" و "محاسبات الهی" تمایز میگذارد. در محاسبات دنیایی، قدرت موضوع سنجش است: اقتصاد، فناوری، توان نظامی، جمعیت، منابع، ائتلافها، نفوذ سیاسی و قدرت تولید و حفظ نظم. در محاسبات الهی که متن از آن سخن میگوید، معیار عوض میشود: ایمان، وابستگی به عترت، ایستادگی بر حق و نترسیدن از هزینه آن.
یک کشور میتواند از منظر اعتقادی صاحب حق و از منظر مادی با محدودیتهای جدی مواجه باشد. برعکس، قدرت مادی نیز دلیل حقانیت نیست. اگر این دو سطح از یکدیگر تفکیک نشوند، یک گزاره الهیاتی ممکن است در فضای عمومی بهصورت یک ادعای قابل اندازهگیری درباره رتبه قدرت جهانی فهمیده شود و اصل پیام را تحتالشعاع قرار دهد.
Post #4205
873
- ❤ 4
- 👍 2
- 👎 1