ما فکر میکنیم واقعاً انتخاب میکنیم؛ یعنی فکر میکنیم انتخابهامون واقعاً چیزیه که به سلیقمون، منطقمون و حتی سرنوشتمون تعلق داره. مثلاً فکر میکنیم خیلی خوشسلیقهایم، خیلی خاصپسندیم، خیلی متفکریم یا چیزی توی همین مایهها. ولی در اصل، در بیشتر اوقات، ما انتخاب نمیکنیم؛ بلکه سیستمی که از خیلی وقت پیش در ذهنمون داره کار میکنه، انتخاب میکنه. حتی در کوچکترین چیزها. مثلاً وقتی یک کاراکتر از یک سریال یا فیلم، شخصیت موردعلاقمونه، لزوماً به این معنا نیست که صرفاً دوست داریم شبیهش باشیم یا از نظر ما خوشتیپ، جذاب، جالب و دوستداشتنیه. ماجرا میتونه خیلی عمیقتر، یا حتی خیلی دارکتر از این حرفها باشه. شاید هیچوقت متوجه نشیم که انتخابهامون دارن دربارهی طرحهای فکری و ذهنیمون، ترجیحهامون و سازوکار پنهان ضمیر ناخودآگاهمون حرف میزنن. در واقع، پیش از اونکه ما دچار توهمِ انتخاب کردن بشیم، چیزی در پسزمینه داره تصمیمهامون رو شکل میده. سیستمی که حتی خیلی از ماها از وجودش آگاه نیستیم.
از خود پرسیدم اگر قادر شوم آنچه ناپسند میبینم را از نگاهی فارغ از تصویری که تاکنون داشتم ببینم چه؟ با دیدگانی متمایز و از جهانی دیگر. و پاسخ حیرتآور بود. نهتنها قادر شدم زیبایی را در میان آنچه زشت میپنداشتم ببینم، بلکه لحظهای من پشت تمام آنچه تاکنون آموخته بودم ایستادم. جایی خارج از دایره. جایی که مرز میان صحیح و غلط مبهم میشود و سیاه و سفید از یکدیگر جدا نیستند. نقطهی میان مرگ و تولد و عریان شدنِ توهم جدایی.
در میان الهههای یونان، دختری بود به نام پرسفونه؛ دختر دیمیتر، الههی باروری و رویش زمین. روزی هادس، فرمانروای جهان زیرین، او را با خود به سرزمین تاریکی برد. مادرش در اندوه ناپدیدشدن دخترش، زمین را از باروری محروم کرد تا سرانجام خدایان برای بازگشت پرسفونه مداخله کردند. اما پرسفونه در جهان زیرین دانههای انار خورده بود و دیگر نمیتوانست برای همیشه از آنجا رهایی یابد. قرار شد بخشی از سال را در کنار مادرش و بخشی را در قلمرو مردگان بگذراند.
و اینگونه، دختری که روزی از روشنایی ربوده شده بود، به ملکهی جهان زیرین بدل شد؛ ملکهای که نامش از آن پس با رازِ همنشینیِ بهار و مرگ، گل و تاریکی گره خورد.
نه اینکه ندانم با کندن این گور، ناچار به جستن جنازه خواهم شد. میخواستم این کابوس مبهم و تکرارشونده، چهرهی حقیقیاش را به من نشان دهد؛ زیرا جنگیدن با یک دشمن صادق، بسیار شرافتمندانهتر است.
انسانهایی که احساسات رو ریزبهریز میفهمند، لمس میکنند و با تمام وجودشون درکش میکنند، یه مشکل دارند و اونم اینه که شاید نمیتونن همونجا، اون لحظات رو به زندگی بسپرن و بگذرن، بلکه اون رو جزئی از کولهبار خودشون میکنند.اونا یه چمدون بزرگ رو دوششون دارند و هر روز و هر لحظه در حال پر کردن اون با تمام تجربیاتشون هستند. درحالیکه لازم نیست. ما میتونیم با یک لباس تمیز وارد لحظههای بعدی بشیم. میتونیم امروز غذای تازهای برای خودمون داشته باشیم. لازم نیست هر روز تهماندهی غذای دیروز رو میل بکنیم. ما باید یاد بگیریم زمین بذاریم آنچه رو که زندگی زودتر از ما رها کرده، ما هم رها بکنیم. ما یک صندوقچهی قدیمی در کنج اتاق نیستیم که نیاز باشه هر آنچه رخ میده رو در خودمون حفظ بکنیم. ما خود زندگی هستیم. میتونیم رها کنیم، میتونیم عبور کنیم و میتونیم نو باشیم. زیرا از نظر من، هر آنچه که در وجود تو باید نقش ببنده، خیلی وقت پیش نقش بسته و نیاز به حفظ و تلاش تو برای موندن نداره.
من فکر میکنم چیزهایی که خیلی شدید آزارت میدن، میتونن نشوندهندهی وجود متضادشون درونت باشن. مثلاً اگر انسانهای سرد، سخت و تکبعدی آزارت میدن، میتونه نشوندهندهی این باشه که تو خیلی آدم گرم، شاداب و گسترده ای هستی. اگر محیطهای سنگین و چهارچوبمند برات غیرقابلتحملن، شاید بدین معناست که تو سرشار از آزادی و سرزندگی هستی. گاهی تضادهای شدید زندگی، بیشتر از اینکه راجع به دیگران باشن، دارن حرفهای زیادی راجع به ما میزنن.
How can I read @hastishenasiiii without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for هَسْتیـشِناسی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does هَسْتیـشِناسی have?
هَسْتیـشِناسی (@hastishenasiiii) has 304 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does هَسْتیـشِناسی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.