تشکل مستقل هنرمندان و نویسندگان
ایمیل:
hastaanhonar@gmail.com
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/hastaancommunity?igsh=ZHFlOWg0b20zZnky
یوتیوب:
https://www.youtube.com/@hastaanCommunity
Post #379
391
کانون هستان پائولو فریره (۱۹ سپتامبر ۱۹۲۱ – ۲ مه ۱۹۹۷) کانون هستان را در پلتفرمهای زیر دنبال کنید: اینستاگرام | فیسبوک | یوتیوب | تلگرام
پائولو فریره (۱۹ سپتامبر ۱۹۲۱ – ۲ مه ۱۹۹۷)
🖊 کانون هستان
فریره، معلم ستمدیدگان و آموزگار فرودستان، در سال ۱۹۲۱ م. در شهر رِسیفی (در شمال شرقی برزیل)، در خانوادهای طبقهمتوسطی به دنیا آمد. خانوادۀ او در نتیجۀ رکود اقتصادیِ دهۀ ۱۹۳۰ بهشدت تهیدست شدند. این تجربه تأثیر شدیدی بر پائولو داشت، که هنوز کودکی بیش نبود، اما میتوانست سدهای طبقاتی را ببیند که با وجود قحطی، هنوز در جامعه جلوهگری دارند، و نمیفهمید که چرا مردم بیهیچ حرفی به مصیبت تن میدهند. در ۱۱ سالگی مصمم شد خود را وقف مبارزه با گرسنگی کند، تا کودکانِ دیگر ناگزیر نباشند مانند او رنج بکشند. آموزشِ ابتداییِ او از سوءتغذیه بیتأثیر نماند، اما سرانجام اوضاعِ خانواده بهتر شد و او توانست به دانشگاه رِسیفی راه یابد.
نظام آموزش عالی در برزیل طبق الگو و سنت فرانسوی پیش میرفت و، فریره از همین طریق با اندیشههای آلتوسر، فوکو، فروم، سارتر و لویاستروس آشنا شد. پس از سختیها و مصائب دوران مدرسه، زندگی دانشگاهی برای فریره خوب بود، اما سمتوسویی حرفهای به مسیرش نداد. پیاپی و مدام شغل عوض میکرد و شده بود «هزارپیشۀ» بوکوفسکی: ابتدا وکیل شد؛ سپس معلم زبان پرتغالی؛ و پس از آن، مربی سوادآموزی. سال ۱۹۴۴ با الزا مایاکوستا که او نیز معلم بود، آشنا شد و ازدواج کرد. هر دو به جنبش «اقدام کاتولیکیِ خانوادههای طبقۀ متوسط در رِسیفی» پیوستند، که ایمان مسیحی را بهشدت با شیوههای زندگی این طبقه در تضاد میدانست. اما، آن بسترِ خردهبورژوایی چندان به آرمانهای رادیکال و دموکراتیک روی خوش نشان نمیداد. بهگفتۀ خودش: «تجربهای بسیار نومیدکننده از کار در آمد، چون معلوم شد خانوادههای بورژوا ابداً زیر بارِ این عقیده نمیروند که باید مثلاً، با خدمتکاران و زیردستانِ خود رفتاری انسانی داشته باشند.» پس، زن و شوهر کوششِ خود را معطوف به تهیدستانِ رِسیفی کردند، که نقطۀ عطفی در زندگی فریره شد، اما گذاری آسان نبود. «حرفهای خیلی قشنگی میزدم، اما کاری از پیش نمیبردم؛ چون داوریِ خودم را مبنا میگرفتم، نه آنان را.» با راهیافتن به زندگی مردم و لمس تجربههای آنان، توانست مفهومی را استخراج کند که «فرهنگ سکوت» نامید؛ شیوهای که سلطۀ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در نهایت، مردمانِ حاشیهنشین را به پذیرشِ منفعلانۀ همه چیز وامیدارد.
ادامۀ متن در Instant View
کانون هستان را در پلتفرمهای زیر دنبال کنید:
اینستاگرام | فیسبوک | یوتیوب | تلگرام
Telegraph پائولو فریره (۱۹ سپتامبر ۱۹۲۱ – ۲ مه ۱۹۹۷) فریره، معلم ستمدیدگان و آموزگار فرودستان، در سال ۱۹۲۱ م. در شهر رِسیفی (در شمال شرقی برزیل)، در خانوادهای طبقهمتوسطی به دنیا آمد. خانوادۀ او در نتیجۀ رکود اقتصادیِ دهۀ ۱۹۳۰ بهشدت تهیدست شدند. این تجربه تأثیر شدیدی بر پائولو داشت، که هنوز کودکی بیش نبود،… 🖊 کانون هستان
فریره، معلم ستمدیدگان و آموزگار فرودستان، در سال ۱۹۲۱ م. در شهر رِسیفی (در شمال شرقی برزیل)، در خانوادهای طبقهمتوسطی به دنیا آمد. خانوادۀ او در نتیجۀ رکود اقتصادیِ دهۀ ۱۹۳۰ بهشدت تهیدست شدند. این تجربه تأثیر شدیدی بر پائولو داشت، که هنوز کودکی بیش نبود، اما میتوانست سدهای طبقاتی را ببیند که با وجود قحطی، هنوز در جامعه جلوهگری دارند، و نمیفهمید که چرا مردم بیهیچ حرفی به مصیبت تن میدهند. در ۱۱ سالگی مصمم شد خود را وقف مبارزه با گرسنگی کند، تا کودکانِ دیگر ناگزیر نباشند مانند او رنج بکشند. آموزشِ ابتداییِ او از سوءتغذیه بیتأثیر نماند، اما سرانجام اوضاعِ خانواده بهتر شد و او توانست به دانشگاه رِسیفی راه یابد.
نظام آموزش عالی در برزیل طبق الگو و سنت فرانسوی پیش میرفت و، فریره از همین طریق با اندیشههای آلتوسر، فوکو، فروم، سارتر و لویاستروس آشنا شد. پس از سختیها و مصائب دوران مدرسه، زندگی دانشگاهی برای فریره خوب بود، اما سمتوسویی حرفهای به مسیرش نداد. پیاپی و مدام شغل عوض میکرد و شده بود «هزارپیشۀ» بوکوفسکی: ابتدا وکیل شد؛ سپس معلم زبان پرتغالی؛ و پس از آن، مربی سوادآموزی. سال ۱۹۴۴ با الزا مایاکوستا که او نیز معلم بود، آشنا شد و ازدواج کرد. هر دو به جنبش «اقدام کاتولیکیِ خانوادههای طبقۀ متوسط در رِسیفی» پیوستند، که ایمان مسیحی را بهشدت با شیوههای زندگی این طبقه در تضاد میدانست. اما، آن بسترِ خردهبورژوایی چندان به آرمانهای رادیکال و دموکراتیک روی خوش نشان نمیداد. بهگفتۀ خودش: «تجربهای بسیار نومیدکننده از کار در آمد، چون معلوم شد خانوادههای بورژوا ابداً زیر بارِ این عقیده نمیروند که باید مثلاً، با خدمتکاران و زیردستانِ خود رفتاری انسانی داشته باشند.» پس، زن و شوهر کوششِ خود را معطوف به تهیدستانِ رِسیفی کردند، که نقطۀ عطفی در زندگی فریره شد، اما گذاری آسان نبود. «حرفهای خیلی قشنگی میزدم، اما کاری از پیش نمیبردم؛ چون داوریِ خودم را مبنا میگرفتم، نه آنان را.» با راهیافتن به زندگی مردم و لمس تجربههای آنان، توانست مفهومی را استخراج کند که «فرهنگ سکوت» نامید؛ شیوهای که سلطۀ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در نهایت، مردمانِ حاشیهنشین را به پذیرشِ منفعلانۀ همه چیز وامیدارد.
ادامۀ متن در Instant View
کانون هستان را در پلتفرمهای زیر دنبال کنید:
اینستاگرام | فیسبوک | یوتیوب | تلگرام
- ❤ 15







