یک بار در قطار تهران-قم چند برگه دستنویس را در دست گرفته بودم و مطالعه میکردم. ریاضیات غیرقابل فهمی برای عوام بر رویش بود.
خلاصه چراغ خودم را برافروخته بودم.
پسری دانشجو روبهرویم بود و از من در مورد نوشتهها و ریاضیات و این جور چیزها پرسید و گپ زدیم و کلی چیز از هم آموختیم.
خانمی که در صندلی کناری نشسته بود از حرفهام پرسید و برای پسرش کلاس خصوصی خواست.
صندلیهای دور و بر هم به ما سه نفر گوش میدادند.
به جای این که در گوشی باشند، یا تخمه بشکنند و یا در مورد بالا و پایین رفتن قیمت پیاز صحبت کنند.
@harmoniclib
مهدی میسمی
Post #22939
1.32K
اخبار و کتاب های ریاضی تو چراغ خود برافروز @harmoniclib
- ❤ 41
- 👍 7
- 👏 3