چرا؟ بخشی شاید بحث مالی باشد (مثلاً هر استاد بابت هر درس دکتری ۳ برابر دروس کارشناسی حقوق میگیرد و در پایان هم در درس رساله که ۲۰ واحد است پول ناحق دریافت میکند) و بخشی هم به خاطر پرستیژ که بگوید من هم دانشجوی دکتری دارم و مهمتر از این دو، مقالاتی که آن دانشجوی دکتری برایش مینویسد (و مجبور است که بنویسد تا اجازه دفاع پیدا کند!) و امتیاز آن استاد را بالا میبرد. یکی از اساتید میگفت که امروزه اساتید و دانشگاهها در «قاپیدن» دانشجوی دکتری از هم سبقت میگیرند. دانشگاه برای این که از وزارت بابت این دانشجو پول بگیرد و استاد هم نه برای این که بخواهد چیزی به او یاد بدهد (چرا که چیزی بیش از همان دروس کارشناسی و ارشد بلد نیست) بلکه برای این که دانشجو برایش مقاله بنویسد و امتیازش را بالا ببرد و ارتقاء رتبه داشته باشد.
دوستان عزیز؛ حداقل ۵۰ درصد اساتیدی که در کشور ما دانشجوی دکتری میگیرند شایستگی این کار را ندارند. اساساً خودشان اهل پژوهش نیستند و پژوهش را هم دوست ندارند. بلکه همهی علاقهشان تدریس دروس پایهای است. بعضیهاشان هم که کلی کار اجرایی دارند. فکر نکنید که دورهی پژوهشی مثل همین دورهی پاس کردن درسهاست. در پژوهش، شما نیاز به فردی دارید که به شما انگیزه بدهد؛ مدام به تلاشهای شما جهت بدهد؛ بداند در پژوهشهای روز دنیا چه میگذرد؛ بتواند بعضی وقتها ایدههای خوب به شما بدهد؛ ۴ درس دورهی دکتری را به گونهای ارائه دهد که شما را به زمینه مشخصی برساند، نه این که همینجوری ۴ تا درس را که مربوط به دوران جهالت خودش است و همواره در ارشد هم درس میدهد اینک یک پیشوند مباحثی (ابتدای هر درس دوره دکتری مینویسند مباحثی. مثلاً مباحثی در آنالیز و ...) به آن اضافه کند و همانها را درس دهد و بعد شما را در بحث پژوهش به حال خود رها کند و بگوید که به من ربطی ندارد. خودت برو سؤال پیدا کن و مقالهات را بنویس! این به این میماند که به شما مهارت ساختن کالسکه را یاد بدهند و بعد شما بخواهید اتومبیل بسازید. یکی از دانشجویان میگفت که از یکی از اساتید متعهد کشورمان که خیلی هم کارش درست است پرسیدند که چرا شما دانشجوی دکتری نمیگیرید؟ گفته بود بالأخره من باید یک سؤالی، یک موضوعی داشته باشم که به دانشجوی دکترا بدهم. همینطوری که نمیشود!
بیشک کسی که خودش اهل پژوهش نیست و علاقهای به این کار ندارد نمیتواند استاد راهنمای خوبی باشد. البته فقط هم علاقه نیست. استاد راهنما بودن نیازمند زیرکیها و استعدادهای خاصی نیز هست. این صحبت من نیست بلکه آقای صال مصلحیان (حتماً به وبلاگ ایشان بروید و مقالات ایشان را، خصوصاً مقالهی «دوره دکتری در ناکجا آباد» ایشان را بخوانید) میگفت که نیمی از اساتید کشور ما که دانشجوی دکتری میگیرند، شایستگی استاد راهنما بودن را ندارند.
من اینها را گفتم تا به شما بگویم اگر انشاءالله در آزمون دکترا قبول شدید، در انتخاب دانشگاه و استاد راهنما خیلی دقت کنید. اینطور نباشد که مثل من «بیگدار به آب بزنید». معیارهای مشخصی را در نظر بگیرید. الآن اساتید ناشایست در دانشگاهها دارند لابی میکنند تا شما را فریب بدهند. دارند تور میاندازند تا پرندههای درشت را شکار کنند (در واقع جلسات مصاحبهی آزمون دکتری جلساتی است که در آنها دندانهای شما را میشمارند تا ببینند آیا شما میتوانید بدون این که دردسر زیادی برایشان داشته باشید یکی دو تا مقاله برای آنها بنویسید یا نه. مقالهای که شما مینویسید ظاهراً برای دفاع شماست اما امتیاز اصلیاش برای استاد راهنماست. دوباره از شما میخواهم که مقاله «دکترا در ناکجا آباد» استاد صال مصلحیان را بخوانید.). پس چرا من و شما که از یک کیش هستیم به یاری هم نشتابیم و رسوایشان نسازیم. امیدوارم شاهد روزی باشیم که برای جلسات مصاحبهی اساتید ناشایست حتی یک دانشجو هم حاضر نشود.
بار دیگر به شما میگویم که پژوهش در علم، آن هم در شرایط فعلی که در سراسر دنیا هست اصلاً کار سادهای نیست. ضمن اینکه باید مقالاتتان را در مجلات ISI چاپ کنید که هر مقالهای را چاپ نمیکنند.
اما معیارهای انتخاب دانشگاه و استاد راهنما چیست؟ این سؤالی نیست که من بتوانم به تنهایی به آن پاسخ دهم و لذا از شما و خصوصاً از بقیه دانشجویان دکتری میخواهم که تجربیات و نظراتشان را در این باره و نیز این نوشته قرار دهند که شاید برای عدهای مفید باشد. اما تجربهای که برای من حاصل شد:
۱- رتبه علمی استاد معیاری است که باید در نظر گرفته شود. حتماً میدانید که رتبه علمی به ترتیب استادیار، دانشیار و سپس استاد تمام است. (البته به همه اینها میگویند استاد. حتی به استاد حل تمرین هم میگویند استاد!) اما گاهی این معیار باعث فریب خواهد بود. یعنی این شرط لازم هست ولی هرگز شرط کافی نیست. مثلاً استاد راهنمای خود من استاد تمام است. اما...
@harmoniclib
Post #22881
1.44K
اخبار و کتاب های ریاضی متنی که در زیر میآید دلنوشتهای است از یک دانشجوی ترم ۷ مقطع دکتری ریاضی که در سال ۱۳۹۳ نوشته شده است. پس از گذشت ۱۱ سال از نوشتن این متن، انگار صحبتهای آن تازگی دارد. به نام خدا با سلام خدمت دوستان قبل از هر چیز لازم میدانم از آقای نورمحمدی تشکر کنم…
- ❤ 15
- 👏 8