متنی که در زیر میآید دلنوشتهای است از یک دانشجوی ترم ۷ مقطع دکتری ریاضی که در سال ۱۳۹۳ نوشته شده است. پس از گذشت ۱۱ سال از نوشتن این متن، انگار صحبتهای آن تازگی دارد.
به نام خدا
با سلام خدمت دوستان
قبل از هر چیز لازم میدانم از آقای نورمحمدی تشکر کنم هم بابت وبلاگ خوبشان و هم بابت این که مطلب من را در وبلاگشان قرار دادند.
من دانشجوی ترم ۷ دکتری ریاضی در یکی از دانشگاههای کشور هستم. نمیخواهم اسمی از خودم و دانشگاهم ببرم. همینقدر بدانید که دانشگاه من در رشته ریاضی در بین ۱۰ دانشگاه برتر ایران است. اصلاً اینها مهم نیست، بلکه میخواهم صحبتی را با شما دانشجویان ارشد که اینک در آستانهی ورود به دورهی دکتری هستید و با شور و شوق فراوان در حال درس خواندنید داشته باشم و تجربیات خودم را در این سالها در اختیار شما قرار دهم. این تجربهها بیشتر از جنس شکست است. البته قصد من ناامید کردن شما نیست، بلکه میخواهم اگر بتوانم به شما کمک کنم تا اشتباهات من را تکرار نکنید.
راستش را بخواهید من نیز مثل شما در کارشناسی و ارشد ریاضی شور و شوق فراوانی داشتم و ریاضیات را خیلی دوست داشتم. معدل کارشناسی من ۱۷٫۸۶ و معدل ارشدم ۱۹٫۱۹ شد. آن روزها همه چیز را خوب میدانستم و اصلاً برایم قابل درک نبود که چرا برخی از افراد به خارج از کشور میروند و پدیدهی فرار مغزها را صرفاً یک خودخواهی از سوی این افراد میدانستم و این که این افراد حس وطندوستی ندارند. گمان میکردم همه بهحق هستند؛ گمان میکردم که همه چیز خوب است؛ ایرادی در فضای بالای سر وجود ندارد. اینها همه از سادهلوحی من بود. آنچه در ادامه میآید شاید باعث خندهی شما باشد شاید هم اینها برای همهی شما واضح باشد، اما ممکن هم هست در بین شما یکیدونفری باشند که مثل من اینها را ندانند. اگر این متن را مفید یافتید، نسبت به انتشار آن برای دیگران اقدام کنید.
این ترم (نیمسال دوم تحصیلی ۱۳۹۳) در دانشکدهی ریاضی دانشگاه ما ۵۳ نفر درس رساله دکتری را ثبت کردهاند! یعنی ۵۳ دانشجوی دکتری ریاضی در یک دانشگاه مشغول به تحصیل هستند! باورکردنی نیست اما واقعیت دارد! البته اگر این را به یکی از همین آقایان مسئول بگویید کلی کیف میکند و میگوید بهبه چه کشوری داریم! چه پیشرفتی در علم و دانش! اما واقعیتِ پشت پرده چیز دیگری است. فاجعه از آنجا نمایان است که در دانشگاههای معتبر آمریکا با وجود آن همه امکانات و مهمتر از همه آن همه استاد و پژوهشگر، جذب سالانهی دانشجوی دکتری کمتر از ۲۰ نفر است (دانشگاهی هست که ۱۰۰ استاد تمام دارد اما امسال فقط ۱۶ دانشجوی دکتری گرفته!). جالب اینجاست که در فراخوان جذب هیئت علمی دانشگاه آزاد در کل ایران فقط ۵ نفر در رشتهی ریاضی (آن هم در گرایش آموزش ریاضی و ریاضی کاربردی) میخواهند. پس این همه دانشجوی دکتری را برای چه و کجا پرورش میدهیم؟ استادی داشتیم که تعریف میکرد که وقتی فوقلیسانس را میخواندند از ۳ دانشگاه آنها را برای هیئت علمی میخواستند! مقایسه کنید با الآن که فارغالتحصیلهای دکتری ریاضی ما بیکار هستند.
از این بگذریم. ممکن است شما بگویید که ما عاشق ریاضیات هستیم و میخواهیم ادامه دهیم و نبود کار هم مهم نیست (دقت کنید که با توجه به کاهش جمعیت جوان کشور دانشگاهها هم دارند از دانشجو خالی میشوند و خصوصاً رشته ریاضی بسیاری از دانشگاهها حداقل در دوره لیسانس در حال تعطیل شدن است). من هم با شما موافقم و معتقدم که اگر فردی در هر زمینهای خوب کار کند و حرفی برای گفتن داشته باشد بیکار نمیماند. در این کشور نشد در کشورهای دیگر! اما میخواهم بگویم که پشت جذب این همه دانشجوی دکتری یک خطر و ایراد وجود دارد. عدهای دارند سود میبرند و ضررش میرسد به ما.
اما چرا در کشورهای توسعهیافته با وجود جو علمی و آن همه استاد تمام به اندازه ما دانشجوی دکتری گرفته نمیشود؟ چرا آن جا افرادی با درجه استاد تمامی دانشجوی دکتری نمیگیرند ولی در دانشگاههای ما استادیارهای ما هم سهمیه جذب دانشجوی دکتری دارند؟
واقعیت اینجاست که امروزه پژوهش در علم (خصوصاً در ریاضیات) کار سادهای نیست. بسیاری از افراد به این حیطه وارد نمیشوند و صرفاً کار تدریس را دنبال میکنند. چنین افرادی در اروپا و آمریکا کار تحقیقی نمیکنند و به تبع آن دانشجوی دکتری هم نمیگیرند چون حرفی برای گفتن به او ندارند. اما در کشور ما این مسئله مطرح نیست. فرد (=استاد) تمام علاقهاش تدریس است، حتی شاید در امور اجرایی باشد و ... اما دانشجوی دکتری میگیرد.
@harmoniclib
Post #22880
1.41K
- ❤ 23