#پارت_۲۳۳
به دستهام که روی سینه
اش بود نگاه کردم و بعد دوباره گفتم :
- این اولین بوسه ام بود ..
وقتی این جواب رو بهش دادم آن چنان ُگر گرفتم وداغ
و خجل شدم که دلم می خواست زمین دهن وا بکنه و
منو ببلعه .
آهسته لب زد:
بار اولت بود !!!
چشمامو بازو بسته کردم و گفتم :
- آره ... بار اولم بود !
یکم نگاهم کرد ولی بعد دو تا دستم رو گرفت و توی
یه حرکت سریع که شاید چندثانیه هم طول نکشید
جاهامو رو باهم عوض کرد .
حالا من به جای اون روی تخت دراز بودم .
هیچی نگفتم و فقط بهش نگاه کردم .
طول کشید تا به خودم بیام .
تا بفهمم چی شده !
گردنش رو چپ و راست کرد و انگشت اشاره اش
رو روی لبهام گذاشت و آهسته و لب زنان گفت :
" خیلی وقت کسی رو ...."
ادامه ی حرفش رو اونقدر آروم زمزمه کرد که من
متوجه نشدم .
شده بودم یه موجود بی جان و بی اراده که حتی
نمی تونه انگشتاش رو تکون بده .
فضا بدجور واسم سنگین شده بود . بدجور ..
انگشتش هنوز روی لبهام بود .
اون اما مثل من بود . ریلکس بود و بچه پرور ...
پرسید :
- دوست داری من ببوسمت ! ؟
این سوال رو میپرسید و خبر نداشت که دلم بدجور
خواهانش بود .
اونقدر که به جرات می تونستم بگم عشق اول و آخرم
بود اما از بخت بد و اقبال کجم یکی دیگه رو دوست
داشت .
اما من که قرار بود بشم همخواب یکی دیگه چرا قبول
نکنم این روز آخر اولین بوسه ام رو فقط و فقط با اون
تجربه کنم .
لبهایی که هنوز انگشت خودش روش قرار داشت رو
باز کردم و جواب دادم :
- آ ... ره ....
صدام ضعیف بود . در اون حد که حتی متوجه ام نشده
بود .
دوباره گفت :
- بگو ... بگو که بشنوم .
دهنمو قورت دادم و واضحتر از قبل گفتم :
- آره
کنج لبش رو به لبخند ی داد بالآ. انگشتشو از روی لبم
برداشت و بعد خم شد و لبهاشو برای دومین بار
روی لبهام گذاشت ....
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44241
739