#پارت_۲۲۷
اصلا تصور نمی کردم همچین نظر و تفکری داشته
باشه ...
یعنی از اینا بود که کلی دوست دختر داشت؟
لبم رو گزیدم و سخت رفتم توفکر .
تو ذهنم به خودم گفتم :
" ببین ... ببین چه آدم مزخرفیه! ؟ دیگه دوستش نداشته
باش . نویان رو تحمل کن چون مجبوری ... اینی هم که
دوستش داشتی که توزد از آب در اومد "
دستهامو روی کمرش پایین آوردم و همزمان پرسیدم؛
- پس تو از اینایی که هر دختر خوشگلی میبنن بهش
شماره میدن ! ؟
حرفمو در وصف خودش تائید کرد و بعد گفت :
- آره از همون مدل پسرهام . از همون پسرایی که هر
دختر خوشگلی میبینن چشمهاشون هیز میشه و
وسوسه میشن بهش شماره بدن و ببوسنش ...
متحیر و با چشمهای درشت پرسیدم :
- ببوسیش ! ؟
خیلی یهویی به کمر چرخید . جوری که چشم تو چشم
شدیم .
زل زد به صورتم .
همچنان باهمون چشمهای درشت شده داشتم
تماشاش می کردم . واقعا یه همچین آدمی بود ! ؟؟
چشمهاش روی صورتم به گردش در اومد و بعد
گفت :
- آره ... اصلش همونه ...
پوزخندی زدم و بعد با اخم پرسیدم :
- پس اگه اینطوریه تو حتما تاحالا دخترای زیادی رو
بوسیدی ؟
با صراحت و بی خجالت جواب داد :
- آره .
ای بی چشم و رو ... چه راحت و رک میگفت بوسیده .
عوضی !
تمام تصوراتم در موردش بهم ریخت .
من که فکر می کردم از این پسرای مغرور پا نده هست
که خیلی سخت با دخترای جورواجور وارد رابطه
میشه اما حالا می فهمم که آقا یه پا مستر لب ...
تو فکر بودم که پرسید :
- تو چی ؟
سردرگم نگاهش کردم و پرسیدم :
- من چی ؟
خیره به صورتم جواب داد :
- تاحالا کسی رو بوسیدی ؟
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44176
1.08K