#پارت_۲۲۶
امید کشنده است وقتی که اونی که دوستش داری
خودش یکی دیگه رو دوست داره ...
کشنده و ترسناک و منم نمی خواستم این عشق یکطرفه
کارمو برسونه به جنون .
هه ... احساس من حتی یه احساس یکطرفه هم نبود .
اون اصلا عقل و هوشش جای دیگه ای بود .
پی دختری به اسم سلدا و جز اون هم نمی خواست به
کس دیگه ای فکر کنه ....
منم که دیگه تکلیفم مشخص بود .
به زودی باید جول و پلاسمو جمع می کردم و می رفتم
خونه ی نویااان ...
هووووووف ! من از تصور این رفتن هم درهم
می شکستم !
همونطور که شونه هاش رو آروم آروم میمالیدم
پرسیدم :
- یه سوال بپرسم ! ؟
با یه صدای لش آرومی جواب داد:
بپرس ...
مردد بودم بپرسم اما خب کنجکاوی زورش بیشتر بود
برای همین وقتی اجازه داد سوالمو بپرسم گفتم :
- خیلی اون دختره رو دوست دار ی ؟ سلدارو می گم ؟
سرش رو گذاشت روی دستهاش که روی هم بودن و
بعد هم جواب داد :
- به تو چه !
مکث کردم . عجب آدمی بود . از یه طرف می گفت
می تونم سوالم رو بپرسم و از طرف دیگه اینجوری
می گفت به تو چه !
کتفش رو تکون داد تا کارمو ادامه بدم و همزمان
گفت :
مکث نکن ادامه بده ...
دوباره شروع کردم آهسته و آروم ماساژ دادن و بعد
دوباره گفتم :
- اگه بدونی یه نفر خیلی دوست داره چی کارمی کنی با
اون یه نفر؟ چی بهش میگی ! ؟
پاهاش رو خم و راست کرد و یه جوری تکونشون داد
جون بگیرن و بعدهم جواب داد :
- بستگی داره
کنجکاو شدم . خیلی هم کنجکاو شدم . سرم رو یه
کوچولو خم کردم و پرسیدم :
- به چی ؟ !
نمی دونم به شوخی یا به جدی اما جواب داد :
- به خیلی چیزاااا ... مثلا اگه دخیه داف و خوشگل و
سکسی باشه ازش استقبال می کنم !
ناباورانه و بهت نگاهش کردم .
اصلا تصور نمی کردم همچین نظر و تفکری داشته
باشه ...
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44166
700