تنهایی تصمیم میگیرن.
تنهایی برنامه مینویسن.
تنهایی خراب میکنن.
بعد هم تنهایی میشینن کنج اتاق و فکر میکنن کجای کار لنگیده.😭
گیرِ ماجرا اینجاست: وقتی چند روز اوضاع آرومه، این مدل پیش رفتن شاید جواب بده. ولی امان از روزی که خستهای، فشار کار و زندگی افتاده روت، برنامهات به هم ریخته یا دوباره پات لغزیده؛ اونجاست که ذهن خیلی راحت میلغزه رو همون ریل و الگوی قدیمی.🤩
درست تو همون لحظهست که داشتن یه آدم یا یه جمع که بتونی بهش گزارش بدی، تجربهات رو بیتعارف باهاش در میون بذاری، بازخورد بگیری و دوباره فرمون رو تنظیم کنی، واقعاً ورق رو برمیگردونه.
یکی از چیزهایی که تو گزارش بچههای این دوره برام جالب بود دقیقاً همین نکتهست؛ بعضیاشون میگفتن قضیه فقط یاد گرفتن آموزشها نبوده، خود این حس همراهی و گزارشدادن به یه جمع بوده که نذاشته مسیر رو ول کنن و کشوندتشون سر جای اول.
توی دژ قرار نیست کسی مثل ناظم بالا سرت بایسته و چکت کنه.🫤
قرار اینه وقتی یه جا گیر کردی، مجبور نباشی تنهایی بشینی از صفر حدس بزنی الان باید چیکار کنی.
گزارش میدی.
میفهمی دقیقاً کجا مسیرت ریخته.
بازخورد میگیری.
و قدم بعدیت رو مشخص میکنی.
برای خیلیها همین همراهی، دقیقاً فاصلهی بین «باز ولش کردم» و «برگشتم ادامه دادمه.
اگه حس میکنی این تنهایی جلو رفتن همون چیزیه که مسیر رو برات سنگین کرده،
برای دیدن جزئیات ثبتنام، «دژ» رو بفرست.
