وقتی میدونی باید چی کار کنی، ولی انجامش نمیدی
یه مدل از گیر کردن هست که از «نمیدونم باید چی کار کنم» خیلی خستهکنندهتره🤷🏻♂️
اونجایی که اتفاقاً دقیقاً میدونی باید چی کار کنی.
میدونی باید بری سراغ اون پروژه.
میدونی باید درس بخونی.
میدونی باید ورزش رو شروع کنی.
میدونی باید یه تماس رو بالاخره بگیری.
میدونی باید گوشی رو کمتر دستت بگیری.
میدونی یه کاری مدتهاست عقب افتاده و باید جمعش کنی.
حتی ممکنه براش برنامه هم نوشته باشی.
ولی باز نمیری سراغش.
فرداش دوباره همون تصمیم رو میگیری.
باز میگی از فردا.
باز عقبش میندازی.
و بعد از یه مدت، مسئله فقط اون کار نیست.
یه چیز دیگه هم شروع میشه:
«من چرا هرچی به خودم میگم انجام نمیدم؟»
چیزی که این موضوع رو برام جالب میکنه اینه که آدمها به یک دلیل گیر نمیکنن.
یکی اصلاً نمیتونه شروع کنه.
یکی شروع میکنه، ولی خیلی زود رها میکنه.
یکی انقدر کار و فکر روی سرشه که نمیدونه اول کدوم رو برداره.
یکی هم فقط وقتی حال و انگیزه داره جلو میره.
میخوام یه مدت جدیتر روی همین موضوع کار کنم.
اگه بخوای فقط یک کار رو بگی:
الان چه کاری توی زندگیت هست که میدونی باید انجامش بدی، ولی مدام عقبش میندازی؟
اگه دوست داشتی، اینم بنویس:
خودت فکر میکنی چرا انجامش نمیدی؟
جوابهاتون رو میخونم.
